یک گروه دخترانه کی-پاپ که شهرتی جهانی دارند، در عین حال که زندگی پر زرق و برق خود را در کانون توجه حفظ میکنند، به صورت مخفیانه به عنوان شکارچی اهریمن فعالیت کرده و تعادلی بین این دو وجه از زندگیشان برقرار میکنند.
کیت که در منطقهی دنج و خوشمنظرهی "اکو ولی" زندگی میکند، علاوه بر نگهداری و آموزش اسبها، با یک غم بزرگ شخصی هم دست و پنجه نرم میکند. یک روز، دخترش، کلر، سراسیمه، لرزان و در حالی که لباسهایش آغشته به خون غریبهای است، ناگهان مقابل خانهی او ظاهر میشود.
کریس چانی، زندانی سابق که به تازگی آزاد شده، دست به اقدامی بسیار خطرناک میزند: او الیسا، دختر ویسنته، گانگستر بانفوذ را میرباید. این اقدام، کریس و الیسا را در مسیری پرخطر قرار میدهد، چرا که "اِل کوروو"، قاتلی روانپریش که در پی انتقام از خانواده ویسنته است، آنها را تعقیب میکند.
لیارا به ایتالیا سفر میکند و بدون برنامهریزی قبلی، ویلایی را که محل آشنایی والدینش بوده است، خریداری میکند. او خیلی زود درمییابد که از عهده مدیریت و بازسازی این ملک برنمیآید. بنابراین، مجبور میشود از یک وکیل که اکنون به حرفه تعمیرکاری مشغول است، برای کمک در نوسازی ویلا یاری بخواهد.
این سفر، بینندگان را به اعماق ذهن پیرو و لارا میبرد، جایی که خودهای درونی آنها به چالش کشیده میشوند. در این میان، افکار پنهان و کشمکشهای درونی که جهتدهنده انتخابهای ما هستند، هویدا میگردند.
افسر پلیس رن آکورد در سواحل اورگان مشغول بررسی حمله یک گرگ است. در جریان این پرونده، پسرش که با او قطع رابطه کرده، ناپدید میشود و وضعیت را دشوارتر میکند.
سازندگان سینما تصمیم گرفتهاند تا انیمیشن کلاسیک دیزنی، "سفیدبرفی و هفت کوتوله" که در سال ۱۹۳۷ ساخته شده است را با استفاده از بازیگران واقعی به یک فیلم سینمایی تبدیل کنند.داستان فیلم درباره شاهزاده خانمی است که برای نجات پادشاهیاش از دست ملکه بدجنس، با هفت کوتوله همراه میشود.
داستان دارسی و آسترید روایتگر عشقی یکطرفه است؛ دارسی عمیقاً به آسترید علاقهمند است، اما این حس از سوی آسترید متقابل نیست. مسیر این داستان عاشقانه، برخلاف انتظارات هر دوی آنها، به سمتی کاملاً متفاوت پیش خواهد رفت.
یونا، دختر ۱۱ سالهای است که با پدرش، جولین، مربی پرش ارتفاع، زندگی میکند. زمانی که جولین در اثر سقوطی جدی راهی بیمارستان میشود، یونا در کنار برادر بزرگترش، کای، تنها میماند.
دنیس یک متخصص شراب (سوملیه) است که کشف میکند میتواند با قرار دادن پیامی در یک بطری شراب خالی که برای سال خاصی برچسبگذاری شده، زمان حال خود را تغییر دهد. او که دائماً در تلاش برای اصلاح اشتباهات گذشته است، خود را گرفتار این سفرهای زمانی مییابد.
دانشآموزانی که در امتحانات مردود شدهاند، برای ورود به دانشگاه به سهمیه ورزشی روی میآورند و رشته بوکس را انتخاب میکنند. آنها با خوششانسی مراحل منطقهای مسابقات را پشت سر میگذارند؛ اما در سطوح بالاتر رقابت، با چالشها و آیندهای نامعلوم روبرو خواهند شد.