در طول دوره قرنطینه در رم، لوکا، یک معلم فلسفه، خود را تنها میبیند زیرا همسرش سارا، یک پزشک، برای موارد اورژانسی به بیمارستان فراخوانده میشود. توجه او به همسایهاش آماندا معطوف خواهد شد.
یک جاسوس سابق بریتانیایی که از سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا، امآیسیکس، گریخته بود، توسط سازمان اطلاعات شوروی، کاگب، تحت عمل جراحی تغییر چهره قرار گرفت و سپس به انگلستان بازگردانده شد تا اسناد محرمانه بسیار مهمی را به سرقت ببرد.