در پي احتمال وقوع حمله ي نيروهاي سياره ي «مونگو» به زمين، «دکتر هانس زارکوف» فضاشناس (توپول) با تمهيدي «فلاش گوردون» (جونز) قهرمان فوتبال امريکايي و محبوبه اش، «ديل آردن» (آندرسن) را با خودهمراه مي سازد. آنان راهي مونگو مي شوند، که «امپراتور مينگ» ظالم (فون سيدو) بر آن حکم مي راند...
خانوادهای به عنوان سرایدار به یک هتل در محلی دور افتاده که در تعطیلی زمستانی هست، می روند. در آنجا نیرویی شیطانی روی مرد تاثیر گذاشته و جنون خشونت وی را می گیرد. در حالی که پسرش به خاطر توانایی خاصی که دارد علائمی از اتفاقات وحشتناکی که قبلا در هتل رخ داده را می بیند…
داستان انیمیشن ارباب حلقهها برگرفته از رمانی معروف به همین نام، نوشته جان رونالد روئل تالکین "John Ronald Reuel Tolkien" ، نویسنده معروف بریتانیایی، میباشد. یاران حلقه با هم متحد شده و سفری را برای نابودی حلقه آغاز می کنند، تا سرزمین میانه را از چنگال سارون نجات دهند…
ایرلند، قرن هجدهم. کنتس ثروتمند انگلیسی، «لیدی لیندون» (برنسن)، نظر مرد جوان ایرلندی، «بری» (اونیل) را به خود جلب می کند. پس از مرگ شوهر «لیدی لیندون» این دو ازدواج می کنند و «بری» به طبقه ی اشراف راه می یابد.
«میک تراویس» (مکداول)، کارآموز فروشندگی در یک کمپانی قهوه، راهوچاه حرفهاش را میآموزد و پلههای ترقی را طی میکند. اما بهزودی متهم به جاسوسی میشود و پس از فرار، در راه سرنوشت خود، هر از گاهی به کاری روی میآورد و پستی و بلندیهای بسیاری را پشتسر میگذارد. سرانجام تصممی میگیرد ستاره سینما بشود، اما وقتی در حین امتحان بازیگری، میخواهند لبخند بزند، میبیند که دلیلی برای لبخند زدن ندارد، داستان نیز آرامآرام به انتهای خود نزدیک میشود…
در زمانی (در آینده) در لندن الکس دلارج (مکداول) رئیس دوستانش (یا Droogs) است یعنی پیت (مایکل تارن)، جورجی (جیمز مارکوس) و دیم (وارن کلارک). یک شب آنها بعد از مستی بخاطر نوشیدن میلک پلاس (شیری که با مواد روانگردان مخلوط شده) بدنبال انجام یکی از آن «خشونتهای افراطی» میروند؛ ابتدا پیرمردی ولگرد (با بازی پائول فارل) را کتک میزنند و بعد با گروه بزهکار رقیب که بیلی بوی (ریچارد کانات) آنها را رهبری میکرد کتککاری میکنند. یک ماشین میدزدند و به خانهٔ نویسنده اِف. الکساندر (پاتریک مگی) میروند و آنقدر آقای الکساندر را میزنند که برای بقیه عمرش زمین گیر میشود. سپس الکس درحالیکه آهنگ معروف آواز زیر باران را میخواند به همسر آقای الکساندر (آدرین کُری) تعرض میکند.
تیم برت (دیوید همینگز)، یک معتاد به مواد مخدرِ ترک کرده، با خالهاش در ایتالیا در حال تعطیلات است. وقتی خالهاش به قتل میرسد، او تلاش میکند تا تحقیق کند. به زودی، تمام زندگی او از کنترل خارج میشود.
یک عامل استعداد موفق از زندگی خوب لذت می برد تا زمانی که همسرش او را ترک می کند. او با دوستش نقل مکان می کند و با همسر آن مرد رابطه عاشقانه برقرار می کند...
زن مرموز با دانشمند دولتی دیویدسون علیرغم عدم آگاهی وی از گذشته خود ازدواج می کند. روسای او به ویژگی های غیر معمول او مشکوک هستند. بعد از اینکه مشخص شد او عاشق دیویدسون است، این زوج مورد حمله قرار می گیرند.
سریال بله آقای وزیر ، مجموعه ای طنز گونه است که در آن یک وزارتخانه ساختگی به نام «وزارت امور اداری» که مانند همه وزارتخانهها در دنیای واقعی باید شخصی به نام وزیر در رأس آن باشد را تصور کنید. این وزیر هم مانند همه وزراء معاون و منشی دارد و در جایگاه یک مسئول با طرحها و ایدههای بلندپروازانهای وارد کار میشود غافل از اینکه نظام اداری و کارمندانی که در این دستگاه جا خوش کردهاند همه نوع کاری میکنند تا بقای خود را تضمین کنند و در این راه در کسوتی ظاهرالصلاح و دلسوزانه به وزیر نزدیک میشوند اما آنچه که حاصل میشود نتیجه معکوسی بر جای میگذارد. کارمندان ارشد دستگاه و تشکیلات اداری حاضر نیستند به وزیر میدان دهند و از درآمدهای کلانی که به واسطه جایگاهشان به جیب میزنند چشمپوشی کنند. افکار وزیر و گرایشهای حزبی او به علاوه بلندپروازیهایش با منافع این کارمندان در تضاد قرار میگیرد و هر کسی میکوشد در این تنازع بقا پیروز میدان باشد.