تولد : August 13, 1899 در Leytonstone, London, England, UK
مرگ : April 29, 1980 (age 80) در Bel Air, Los Angeles, California, USA
جوایز : 5 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 28 جایزه و نامزد دریافت 27 جایزه دیگر.
سر آلفرد جوزف هیچکاک (به انگلیسی: Alfred Hitchcock) (زاده ۱۸۹۹ - درگذشته ۱۹۸۰) کارگردانی بریتانیایی که فعالیت عمدهاش در ایالات متحده آمریکا بوده است. هیچکاک بیشتر در زمینه فیلمهای معمایی و دلهرهآور فعالیت داشت. هیچکاک طی شش دهه، در ساخت بیش از پنجاه فیلم شرکت داشت (از فیلمهای صامت تا فیلمهای تکنیکالر) و تا به امروز به عنوان سرشناسترین و محبوبترین کارگردان فیلمهای سینمایی شناخته میشود.
از فیلمهای معروف او میتوان به سرگیجه، پنجره پشتی، شمال تا شمال غربی، روانی، بدنام، ربهکا و پرندگان اشاره کرد. او در سال ۱۹۵۶ تابعیت ایالات متحده آمریکا را پذیرفت. مجله مووی میکر (فیلمساز) هیچکاک را تاثیرگذارترین فیلمساز همه دورانها معرفی کرد، و اکثریت قریب به اتفاق، او را یکی از مهمترین هنرمندان تاریخ سینما میشناسند. نشریه معتبر سینمایی سایت اند ساوند آلفرد هیچکاک را، بهترین کارگردان تمام ادوار سینمای انگلستان معرفی کرده است. مجله سینمایی توتال فیلم او را بزرگترین کارگردان سینمای جهان در تمام دورانها برگزید.در نظر سنجی بنیاد فیلم آمریکا ۴ فیلم آلفرد هیچکاک به نامهای سرگیجه، روانی، شمال با نورثوست و پنجره پشتی در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ قرار گرفتند.
دانش آموز دولتی ، ردی برویک ، هنگامی که مسئولیت اتهام یکی از دوستانش را به عهده می گیرد و زندگی اش در یک سری ماجراها از هم می پاشد ، از مدرسه اخراج می شود.
هارولد و لیلیان در سال 1947 به هالیوود فرار کردند و در آنجا به سلاح مخفی صنعت فیلم تبدیل شدند. هیچ کس در مورد آنها صحبت نکرد، اما همه آنها را می خواستند. داستان آنها بزرگترین داستانی است که تا به حال گفته شده است...
جان رابى » دزد حرفه اى سابقه دار امریکایى ، پس از خدمت قهرمانانه در نهضت مقاومت فرانسه ، دوران بازنشستگی اش را در « کوت دازور » می گذراند و به « گربه » مشهور شهرت دارد.
در این فیلم، مجموعهای از فیلمسازان درباره موضوع اصلی فیلم صحبت میکنند. آنها به جای بررسی فیلمهای تجاری هالیوودی، بیشتر به فیلمهای هنری و مستقل میپردازند.
فيلم مستند از اردوگاه های مرگ در آلمان نازی "Memory of the Camps" که گفته شده آلفرد هيچکاک را تا يک هفته شوکه کرده بود و پس از 40 سال به نمایش در آمده است ، پس از ورود نيروهای متفقين به خاک آلمان نازی، هر واحد ارتش شروع به ثبت مستند شرايط و يافتههای خود میکند.در سال ۱۹۴۵ تصميم گرفته می شود که تمامی اين تصاوير ضبط شده، به يک فيلم مستند تبديل شود. «سيدنی برنستاين» دوست و همکار آلفرد هيچکاک از او می خواهد به همراه يک تيم ديگر، وارد مراحل توليد اين فيلم مستند شود.
«بلانچ تيلر» (هريس)، احضارکننده ي حرفه اي ارواح است و در تظاهر به برقراري رابطه با روح خواهر مرحوم «جوليا رين برد» پولدار (نسبيت)، مي فهمد که چهل سال پيش «جوليا» خواهرش را مجبور کرده براي جلوگيري از رسوايي و بدنامي، فرزند نامشروعش را رها کند، و حالا حاضر است ده هزار دلار بدهد تا ردي از خواهرزاده اش پيدا کند...
فیلم "حقالسکوت" نشاندهندهی شکلگیری سبک هیچکاک در اوایل کارنامهی هنری اوست. این فیلم، که در زمان گذار به فیلمهای ناطق ساخته شده، عناصری از تکنیکها و مضامین او را به نمایش میگذارد که بعدها در آثار بزرگترش نمود پیدا کردند.
پروفسور "مایکا آرمسترانگ" به همراه دستیار و نامزد خود "سارا شرمن" برای شرکت در کنفرانسی عازم استکهلم می شوند."مایکل" قصد دارد مدتی را در آنجا بماند و "سارا" باید به خانه بازگردد.اما "سارا" او را تعقیب کرده و متوجه می شود او به سمت آلمان شرقی می رود...
دختري به نام »مارني« (هدرن) که بيماري دزدي دارد در شرکت هاي مختلف استخدام مي شود و دست به سرقت مي زند مدير يکي از اين شرکت ها (کانري) با »مارني« ازدواج مي کند و با آگاهي از بيماري همسرش سعي مي کند تا درباره ي گذشته اش اطلاعاتي به دست آورد…..
«ماریون کرین» (لى) به امید تسهیل کار ازدواجش با «سام لومیس» (گاوین)، پولهاى کارفرمایش را میدزد و از شهر محل سکونتش خارج میشود و بین راه در «هتل بیتس» به دست جوانى به نام «نورمن» (پرکینز) که هتل را اداره میکند، به قتل میرسد...
راجر تورنهیل ( گرانت ) مدیر تبلیغاتى موفق اما خودخواه، روزى با مأمورى مخفى به نام » جرج کاپلان « اشتباه گرفته مىشود. اشتباهى که منجر به کشانده شدنش به دنیایى از مخاطرات و دسیسه ها مىشود…
پلیسی در یک تعقیب و گریز بروی پشت بام های سان فرانسیسکو کشته می شود و باعث مرگ، کارآگاه اسکاتی فرگوسن است. وی از ارتفاع بشدت می ترسد. او که دچار عذاب وجدان شده است از تشکیلات پلیس بیرون می آید و برای آرامش یافتن به محبوبه اش میچ روی می آورد. میج سعی دارد با مراقبت و دلداری اسکاتی را به خود بیاورد. یکی از رفقای دوران دانشکده، اسکاتی را استخدام می کند تا همسرش را که تمایل به خودکشی دارد را تعقیب کند. ولی رفقیق اسکاتی در واقع تصمیم به کشتن زنش را دارد. همسری که اسکاتی دنبال می کند، در حقیقت معشوقه ی رفیق اسکاتی ” مادلن” است. در حالی که اسکاتی و مادلن به سوی یک بازی موش و گربه ی مرگبار کشیده شده اند، اسکاتی سر از پا نشناخته عاشق مادلن می شود...
« دكتر بن مكنا » ( استوارت ) و همسرش ، « جو » ( دى ) كه همراه پسر كوچكشان براى گذراندن تعطيلات به مراكش رفتهاند ، شاهد قتل يك مأمور مخفى فرانسوى مىشوند كه پيش از مرگش به « بن » مىگويد جاسوسان مىخواهند يك سياستمدار خارجى را در آلبرت هال بكشند . جاسوسان براى ساكت نگه داشتن آنان پسرشان را مىربايند و زن و شوهر در تعقيبشان به لندن مىروند .
"آلفرد هیچکاک تقدیم می کند" مجموعه ای از داستان های کوتاه نامربوط درباره مردم مختلف در حال ارتکاب قتل، خودکشی، دزدی و انواع مختلف جنایت ها با استفاده از المان های جنایت، ترس، درام و کمدی.