داستان یک پسر یتیم بومی استرالیایی نه ساله که در نیمه شب به صومعه ای دورافتاده می رسد که توسط یک راهبه مرتد اداره می شود و توانایی های فوق العاده ای در آنجا پیدا می کند...
جون ویلتون در طی یک دوره گذر از شفافیت ناشی از زوال عقل خود، فرصت اندکی برای جمع کردن فرزندان به دور خود جهت نجات تجارت خانوادگی و شعله ور کردن مجدد شکوه گذشته دارد...
فرانسیس دختر نوجوان برای گذراندن تابستان به همراه خانواده اش به شمال نیویورک سفر میکنند ، آنجا با یک مربی رقص "جانی کستل" آشنا میشود و طولی نمیکشد که وارد یک رابطه عاشقانه می شوند و ...
سال ۱۹۶۸، چهار دختر استرالیایی با استعداد در حالی که گروه آن ها وظیفه اجرای برنامه برای نیروهای آمریکایی در ویتنام را دارد، درس هایی از عشق، دوستی و همینطور جنگ می گیرند...
چهار دوست برای خوشگذرانی و تعطیلات به آسیا می روند.اما فقط 3 نفر از آنها باز می گردند."دیو" و "آلیس" به خانه باز می گردند و با خانواده که ناامیدانه درباره ناپدید شدن اسرارآمیز "جرمی" سوال می کنند روبرو می شوند.وقتی خواهر "آلیس" بازمیگردد حقیقتی وحشتناک درباره شبی که او مفقود شد آشکار می شود...
“هولی رو” از زندگی قبلی خود بازنشسته شده و آنرا کنار گذاشته است.”شای رایان” نوجوانی فراری و افسرده که اولین شب کاری خود را سپری می کند با او برخورد می کند و آنها وارد یک بازی خطرناک می شوند…
مردی پس از سالها دوری به خانه بازمیگردد و با شایعات عجیبی درباره زندگیاش روبرو میشود. او برای پول ماهی کفال صید میکند و به دنبال همسر سابقش که حالا خواهرزن باردارش است، میرود. شهر نسبت به حضور او خصومت پیدا میکند.