این فیلم برای اولین بار داستان واقعی شکارچیان بیرحم پوست سر، جی جی گلانتون و قاضی هولدن را که از رمان خون مریدیان الهام گرفته شده، به تصویر میکشد. سینتیا، زنی کامانچی که زمانی اسیر بوده، با آخرین گروه آزاد قبیله خود زندگی آرامی دارد تا اینکه شکارچیان وحشی به آنها حمله میکنند.
در حالی که یک قاتل نخبه در حال شکار یک رئیس جنایتکار بی رحم است، یک اشتباه او را به یک سراشیبی سقوط می فرستد که به جنگ تمام عیار در خیابان های تایلند تبدیل می شود...
وقتی شوهرش دچار اختلال روانی می شود و ناپدید می شود، زنی به همراه پسر خردسالش برای یافتن او در خیابان ها به راه می افتند و جرقه جنبشی را برمی انگیزند که الهام بخش یک شهر است...
پس از یک سرقت خراب از ماشین زرهی، یک دزد که اخیراً آزادی مشروط به دست اورده سعی می کند زندگی خود را متعادل کند و یک خانواده آشفته را ترمیم کند زیرا یک مامور مصمم FBI به دنبال او و تیمش است ...
شایعات تسخیر شیطان در یک صومعه تحقیقات کلیسا را در مورد اتفاقات عجیب بین راهبههای آن سوق میکند. در این راستا، یک کشیش ناراضی و نوزادش با وسوسه، خونریزی و بحران ایمان مواجه می شوند...
شیطان می خواهد با آبستن کردن دختری به نام «کریستین» (تانی) به هنگام شروع هزاره ی سوم، «پایان روزها» را که در مکاشفات یوحنا پیش بینی شده، تحقق بخشد. اما «جریکو کین» (شوارتسنگر)، محافظ یک بانکدار وال استریت (برن)، به مقابله بر می خیزد…
«راوی» (نورتن)، جوانی پریشان حال پی می برد که به کمک مشت بازی با دست های برهنه، بیش از هر زمان دیگری احساس زنده بودن می کند. او و «تایلر دردن» (پیت) که به دوستانی صمیمی تبدیل شده اند، هفته ای یک بار با هم ملاقات می کنند تا با هم مشت بازی کنند. در حالی که افراد دیگری هم به باشگاه شان می پیوندند، محفل شان به رغم آن که رازی است بین شرکت کننده هایش، شهرت و محبوبیت یک باشگاه زیرزمینی را پیدا می کند.
به خاطر بازی های سیاسی ، یک مرد بیگناه روانه زندان شده و سپس به اعدام محکوم می شود. در اینجا برادر او که یک نابغه است عمدا خود را به همان زندان می اندازد تا خود و برادرش را از آنجا فراری دهد...