جو آر. لنزدیل در یکی از بیش از 50 رمان، 500 داستان کوتاه و کتاب های کمیک و فیلمنامه های بی شمارش نوشت: "نام تو مقدس باشد، خداوندا، و تفنگ ساچمه ای کارهایت را انجام بده." در حالی که لنزدیل یک داستان نویس پرکار است، یک نویسنده معمولی نیست...
پس از آنکه یک گروه احیاءشده محل سکونت مارتین را نابود میکنند، او مجبور میشود به تنهایی وارد سرزمینهای سنگلاخی شود، در حالی که تنها راهنمایش خاطرهای مبهم از استادش میستر، شکارچی مشهور خونآشام است...
پس از مدتی که یک شرکت جدید در جنگل های کنار شهر کار خود را آغار می کند اتفاقاتی عجب رخ می دهد و همه شهر و مردمش را در ترس فرو می برد کلانتر شهر مامور می شود تا برای تحقیق به منطقه جنگلی برود اما او نمی داند که ...
ریچارد دین پس از اینکه یک فرد غیرمسلح را به قتل می رساند، مجبور می شود تا با پدر خشن مقتول مواجه شود اما در ادامه متوجه می شود فردی که کشته درگیر مسائلی به مراتب پیچیده تر بوده...
خانواده پارکر منزوی است و زیاد اجتماعی نیست، فرانک پدر خونواده باعث شده که خونواده اش از سنتهای قدیمی پیروی کند. در این بین، در شهرشان سیل به راه می افتد و باعث میشود این خانواده از خلوت خود بیرون بیایند…
«مارتین» تا قبل از اینکه تمام کشور دچار یک فاجعه وحشتناک شود، یک نوجوان معمولی بود. اما حالا یک اپیدمی در آنچه از شهرهای متروک امریکا باقی مانده، انسانها را به جانورانی خون آشام تبدیل کرده است. اکنون «میستر» که خون آشامها را شکار می کند، تصمیم دارد مارتین را در سلامت کامل به کانادا ببرد.
«مک لاکلین» (کیج) و «جیمنو» (پنیا) در بین پلیس هایی بودند که پس از حمله به برج های مرکز تجارت جهانی، تلاش کردند مردم را از آن عمارت ها بیرون بکشند. وقتی برج ها فرو ریخت، «مک لاکین» و «جیمنو» هر دو در طبقه پنجم بودند و هر دو جزء آخرین آدم هایی بودند که زنده از لابه لای ویرانه های برج ها بیرون کشیده شدند و ...
یک استاد دانشگاه نیویورکی که نویسنده هم هست، «فرانی آوری» ( مگ رایان ) رابطه با یک کارآگاه پلیس ( مارک روفالو ) دارد ، پلیسی که در حال تحقیق روی یک مورد قتل در محل زندگی فرانی است و …
سریال بر اساس رُمانی به نام هپ و لئونارد ساخته شده است و داستان سریال روی ماجراجویی های دو رفیق به نامهای هپ و لئونارد تمرکز دارد. هپ به دلیل امتناع از رفتن به سربازی برای حضور در جنگ ویتنام مدتی را در زندان گذرانده است. حالا او سی سال دارد و به شغلی کمدرآمد مشغول به کار است. لئونارد نیز یک سیاهپوستِ عصبی و رو راست است که با مشکلات فراوانی دستوپنجه نرم میکند و...