در سال 2012، رئیس اتحادیه یک نیروگاه هستهای چندملیتی فرانسوی به یک افشاگر تبدیل میشود و معاملات فوق محرمانهای را که بخش هستهای فرانسه را متزلزل میکند، محکوم میکند. مورین کرنی به تنهایی در برابر جهان با وزرای دولت و رهبران صنعت مبارزه می کند تا این رسوایی را آشکار کند و از بیش از 50000 شغل دفاع کند...
مارسل پاگنول آخرین تعطیلات تابستانی خود را قبل از دبیرستان آغاز می کند و به تپه های محبوب خود در پروونس باز می گردد. ماجراهای تابستانی دوران کودکی او به یکی از اولین عشق ها و رازها تبدیل می شود...
عد از یک عمل جراحی پلاستیک ناموفق، یک بازیگر شبیهش را استخدام میکند تا در مجموعه جایگزین او شود . غافل از اینکه این خواهر دوقلوی اوست که حتی از وجودش خبر نداشت...
جوسلین یک تاجر موفق، اما خودخواه و زن ستیز است. او سعی می کند یک زن جوان زیبا را با تظاهر به معلولیت اغوا کند تا اینکه او را به خواهر ویلچری اش معرفی می کند...
الکسیا و ماتیاس قرار است ازدواج کنند. اما الکسیا با دیدن کارت ویزیت برنامهریز عروسی، به ماتیاس بله میگوید، در حالی که نمیداند برنامهریز عروسی، معشوقهٔ ماتیاس است. این شرایط، ماتیاس را در موقعیت سختی بین همسر آینده و معشوقهاش قرار میدهد.
استفان، کتی و تیری که در آژانس کاریابی شهر خود بهترین عملکرد را دارند، با مشکلی عجیب روبرو میشوند. موفقیت چشمگیر آنها در استخدام افراد، باعث شده که دیگر بیکاری وجود نداشته باشد و آژانس در معرض تعطیلی قرار بگیرد. برای حفظ شغلشان، این سه همکار به این فکر میافتند که خودشان بیکاری ایجاد کنند.
از آنجا که چارلی دیگر آنجا نیست ، زندگی بوریس ، الی و ماکسیم از هم گسیخته است. این سه مرد که هیچ چیز مشترکی ندارند ، همه در یک چیز مشترک بودند: عشق آنها به چارلی. یکی ...
درخواست ویلی بلژیکی، برای پست دربانی در یک هتل پنج ستاره پاریس به دلیل بلژیکی بودن بیش از حدش رد می شود. او برای اجرای یک فریب وانمود می کند که وارث تاج و تخت بلژیک است...
پدربزرگی به نوه خود داستان پسری با نام "ماکی" را می گوید که از چنگال تاجران برده فرار کرده و با زرافه ای دوست شده، از طول بیایان گذشته، با یک دزد دریایی برخورد کرده و پس از اتفاقات دیگری در آفریقا به پاریس می رود...
یک مشاور زناشویی به نام جولین برای هر زنی که با او قرار میگذارد، بدشانسی به همراه دارد. اما وقتی تقریباً تسلیم میشود که هرگز عشق واقعی را پیدا نخواهد کرد، با جوانا آشنا میشود، یک زن زیبا و جذاب. اما به قیمت بالایی، نمیتواند خود را کنترل کند...
"نیکلاس" زندگی شادی دارد. پدر و مادری که او را دوست دارند، گروهی از دوستان که با آنها خوش می گذراند. همه ی چیزی که او می خواهد این است که چیزی تغییر نکند. اما روزی او مکالمه ای را می شنود که باعث می شود او باور کند زندگی اش برای همیشه درحال عوض شدن است...
آلن با ناتالی ازدواج می کند ، اما از خانواده بزرگ و پر سر و صدای او خسته می شود . او از نصیحتهای برادرشوهرش، انتقادهای او، و اینکه همیشه در مورد او قضاوت میشد، خسته می شود . او با ناتالی صحبت کرده و از او می خواهد که با خانوادهاش صحبت کند. با حمایت ناتالی، آلن توانست با خانوادهاش مرزهایی تعیین کند و استقلال خود را به دست آورد...
دیدیه به امید برنده شدن جایزه به مسابقه رقص دیسکو می رود زیرا او هیچ شغل و پولی ندارد و همسرش به شرط اینکه بتواند از پس یک مهمانی تعطیلات واقعی برآید ، پسرشان را برمی گرداند ...