برایان پس از اخراج از شغلش، به عنوان پدر خانهدار فعالیت میکند. او به دعوت یک پدر خانهدار دیگر برای یک قرار بازی پاسخ مثبت میدهد، اما متوجه میشود که آن شخص، فردی متقلب و خارج از کنترل است.
یک مامور مافیا در آخرین کارش پیش از ترک گروه، دچار مشکل میشود. او که یک پلیس سابق است، تنها یک شب فرصت دارد تا خانوادهاش را از شهر خارج کند تا از مرگ حتمی نجات پیدا کند.
مِیویس دراکولا را با یک سفر دریایی خانوادگی سوار بر یک کشتی تفریحی هیولایی لوکس غافلگیر میکند تا او بتواند از فراهم کردن اوقات خوش در هتل برای دیگران مرخصی بگیرد. باقی دار و دستهی دراک توانایی نرفتن با او را ندارند. ولی هنگامی که بندر را ترک میگویند، پای عشق و عاشقی به میان میآید پس از آنکه دراکولا با ناخدای مرموز کشتی، اریکا، آشنا میشود. حال نوبت مِیویس است تا نقش ولی بسیار حساس را بازی کند و پدرش را از اریکا به دور نگه میدارد. تنها چیزی که آنها نمیدانند این است که عشق بسیار عالی دراکولا در واقع یکی از نوادگان آبراهام ونهلسینگ است که از دشمنان خونی و قدیمی دراکولا و تمامی هیولاها میباشد.
سندی وکسلر (آدام سندلر) یک مدیر با استعداد است که در دهه 90 و در شهر لس آنجلس به نمایندگیِ گروهی از مشتریان مشغول به کار است. اما زمانی که او عاشق جدیدترین مشتری اش یعنی کورتنی کلارک (جنیفر هادسون) میشود، شرایطش تغییر میکند و...
پس از اینکه یک ناشر رمان یک نویسنده در مورد قاتلی کُشنده را از داستانی تخیلی به داستانی واقعی تغییر میدهد، نویسنده خود را در دنیای شخصیتی که خلق کرده می بیند و برای زنده ماندن باید تلاش کند در نقش همان شخصیت بماند...
در قسمت دوم این انیمیشن میویس با جاناتان ازدواج کرده و صاحب پسری نیمه انسان نیمه خون آشام می شوند به نام دنیس. از طرفی میویس به همراه همسرش به خانه ی جانی مسافرت می کنند و دنیس را پیش دراکولا می گذارند. در این میان پدر دراکولا٬ ولاد با گویندگی مل بروکس سر میرسد تا تربیت دنیس را به عهده بگیرد. اما او با دراکولا مشکل اساسی دارد.
زمانی که تفسیر غلطی از بازی های کلاسیک ارائه می شود، شخصیت های محبوب بازی های کامپیوتری مانند Pac-Man و Donkey Kong آن را به عنوان اعلام جنگ می پندارند و همانند موجودات بیگانه به زمین حمله میکنند …..
داستان در مورد یک پسر کوچک هشت ساله می باشد که در انتظار تمام شدن جنگ جهانی دوم است تا بتواند پدرش را دوباره ببیند . عشق وصف ناپذیری میان این پدر و پسر کوچکش وجود دارد…...
پل بلارت (کوین جیمز) پلیس فروشگاه به همایش اتحادیۀ صنفی نگهبانان امنیتی برای سخنرانی در لاس وگاس دعوت شده اما یک گروه از دزدان حرفهای با اجاره کردن سوئیت مجلل هتل قصد دارند تمام آثار هنری باارزش آنجا را بدزدند و به خارج از کشور منتقل کنند. مایا ( راینی رودریگز) دختر پل بلارت وقتی به طور اتفاقی پا به سوئیت دزدان میگذارد آنها او را بازداشت کرده و گروگان میگیرند. اکنون پل می بایست هر طور شده به کمک دخترش برود و آثار هنری را از دست سارقان نجات دهد.
یک معلم زیست شناسی دبیرستان به دنبال آن است تا برای جلوگیری از قطع شدن فعالیت های تحصیلی فوق برنامه مدرسه که با مشکل بودجه مواجه است، به یک مبارز موفق در مسابقات رزمی تبدیل شود، اما...
هیولاها سالهاست که از ترس انسان ها (!) خواب و خوراک ندارند. کنت دراکولا هتلی مخصوص هیولاها می سازد که بدون نگرانی می توانند در آنجا اقامت داشته باشند اما با ورود یک انسان همه چیز بهم می ریزد...
گریفین کیز مامور نگهداری از حیوانات در یک باغ وحش است. او به خاطر رفتار مناسبی که با حیوانات دارد، به شدت مورد علاقه این موجودات زبان بسته است. اما مدتی است که گریفین حال و حوصله چندانی ندارد زیرا باید بین کار و عشق زندگی اش یکی را انتخاب کند. حیوانات باغ وحش که از این جریان اطلاع پیدا کرده اند، تصمیم می گیرند به زبان بستگی شان(!) پایان دهند و کوین را در رسیدن به عشق اش …...
یک مرکز خرید توسط گروهی از سارقان تصرف می شود و تنها نگهبان این مرکز که «پل بلارت» نام دارد و بشدت ماموری وظیفه شناس است ، باید با این گروه مقابله کند و…
داستان در مورد یک مامور درجه ی یک و همه فن حریف و مافوق بشر و ... ارتش اسرائیل هست که از کشت و کشتار خسته شده و می خواد به آروزهاش برسه تا این که به جنگ ادامه بده! میزنه و این آقا میتونه خودشو گور به گور کنه بره آمریکا و تو یه آرایشگاه مشغول بشه اما ...
دو آتش نشان بروکليني به نام هاي «لري» (جيمز) و «چاک» (سندلر) براي استفاده از بيمه ي عمر تظاهر مي کنند که هم جنس خواه هستند؛ در حالي که «لري» به تازگي همسرش را از دست داده و فرزند دارد و «چاک» مجرد است...
زندگی در گاراژ هنگامی که رئیس جدیدشان وارد کار می شود و مسائل را بهم می ریزد، برای مدیر بخش فنی NASCAR و تیم مسابقه ای گره خورده و از مسیر اصلی شان خارج می شوند.
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...
داگ هفرمن زندگی خوبی دارد. یک زن زیبا به اسم کری، یک تلویزیون بزرگ که با دوستانش برنامههای تلویزیونی رو تماشا میکند. این خوشی ها ادامه دارد تا اینکه پدر کری (پدر زنش) که دیوانه و عصاب خورد است پیش آنها می آیند...