«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد. رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند. طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند، همان ضد مسیح ( دجال ) است.
یک بیوه سالخورده بریتانیایی (جان میلز) احساس میکند توسط یک فراری (کارول وایت) که در مزرعهاش کار میکند و عاشق شکاربانش (استوارت ویلسون) است، به او خیانت شده است...
در زمانی (در آینده) در لندن الکس دلارج (مکداول) رئیس دوستانش (یا Droogs) است یعنی پیت (مایکل تارن)، جورجی (جیمز مارکوس) و دیم (وارن کلارک). یک شب آنها بعد از مستی بخاطر نوشیدن میلک پلاس (شیری که با مواد روانگردان مخلوط شده) بدنبال انجام یکی از آن «خشونتهای افراطی» میروند؛ ابتدا پیرمردی ولگرد (با بازی پائول فارل) را کتک میزنند و بعد با گروه بزهکار رقیب که بیلی بوی (ریچارد کانات) آنها را رهبری میکرد کتککاری میکنند. یک ماشین میدزدند و به خانهٔ نویسنده اِف. الکساندر (پاتریک مگی) میروند و آنقدر آقای الکساندر را میزنند که برای بقیه عمرش زمین گیر میشود. سپس الکس درحالیکه آهنگ معروف آواز زیر باران را میخواند به همسر آقای الکساندر (آدرین کُری) تعرض میکند.
در اوایل دهه 1800، چهار سرخپوست با خانه خود بازگشته و برای پشت سر گذاشتن زمستان نهایت تلاش خود را می کنند. وقتی راهنمای آنها توسط یک خرس زخمی می شود، آنها تصمیم به رها کردن او می گیرند و...
یک مرد جوان زمانی که به خانه نامزدش میرود متوجه میشود پدرش دانشمند ویلچر نشین او چیزی را کشف کرده که موجب میشود گیاهان درون گلخانه اش تبدیل به موجوداتی غول پیکر شوند و...
تنها پسر "وایولت ونیبل" ثروتمند زمانی که با دختر عمویش در تعطیلات به سر می برد میمیرد. چیزی که آن دختر مشاهده کرده به قدری وحشتناک می باشد که باعث دیوانگی او می شود...
"جین" به لندن سفر می کند تا نزد پدر و نامادری اش زندگی کند. آنها آن را تشویق می کنند تا با مردی از طبقه بالای لندن ازدواج کند ، اما او به خواستگارهای خود علاقه چندانی ندارد و...
سریال تلویزیونی "هواپیماسازان" که در کارخانه هواپیماسازی اسکات فریلونگ می گذرد، به فعالیت های روزمره یک شرکت چند میلیون پوندی و به ویژه جاه طلبی های مدیر عامل بی رحم آن، جان ویلدرز، می پردازد.