"اسکات مک نایت" ( کوممون ) ورزشکار مشهوری که به خاطر مصدومیت در حال کناره گیری از بسکتبال است اما "لسلی رایت" ( کوئین لتیفه ) به کمک او می آید تا او را دوباره به اوج بازگرداند...
بن که به یک خانواده یهودی تعلق دارد، عاشق سیلویا، یک دختر آفریقایی آمریکایی می شود. با این حال، پدر سیلویا رابطه آنها را به دلیل تفاوت های فرهنگی آنها تایید نمی کند...
گروهي از دانشمندان به عمق سيصد متري آب ها مي روند و در پايگاه تحقيقات زيست محيطي، اقامتگاهي برپا مي کنند و پس از پوشيدن لباس هاي مخصوص وارد يک سفينه مي شوند و در آن جا شواهدي مي يابند دال بر اين که اين سفينه ي امريکايي مربوط به آينده است...
الهام گرفته از وقایع واقعی. پس از اینکه پتی جانسون فرزند مردهای به دنیا میآورد، او و همسرش سعی میکنند این فاجعه را فراموش کنند. آنها به خانه جدیدی نقل مکان میکنند، اما تعدادی پدیدههای ماوراء طبیعی که در آنجا رخ میدهد، آنها را به این باور میرساند که خانه تسخیر شده است. پتی به یک روشنبین شهر مراجعه میکند که شک او را در مورد فعالیتهای شبحآلود تأیید مینماید. خانه تسخیر شده است.
“آنتونی کورتیس” (تیت)، جوان هجده ساله باهوشی است که تصمیم میگیرد بهجای ورود به کالج، “خوآنیتا” (جکسن) و دوستان هممحلهایاش را ترک گوید و در نیروی دریائی ثبت نام کند. پس از تجربههائی دهشتبار در ویتنام، در سال ۱۹۷۲ به خانه و کاشانه باز میگردد و در مییابد کسی او را به چشم یک قهرمان نمینگرد. او و “خوآنیتا” که در آپارتمان محقری در جنوب برانکس زندگی میکنند، در تأمین معاش با مشکل مواجهند. “آنتونی” حس میکند چارهای ندارند جز اینکه در نقشهای برای دزدیدن “رئیسجمهورهای مرده” ـ اصطلاحی عامیانه برای اسکناسهائی که تصویر ئریس جمهورهای سابق آمریکا بر آنها نقش بسته ـ شرکت کند و گمان میکند این کار ضامن زندگی بهتری برای او، “خوآنیتا” و دیگر نزدیکانش خواهد بود. او از دانش نظامیاش برای طرح نقشه سرقت از اتوموبیل زرهپوش حامل پول استفاده میکند ولی نقشه نافرجام میماند…
«کين» (ترنر) و دوستش، «او ـ داگ» (تيت) از واکنش بدگمانانه ي يک فروشنده ي کره اي و همسرش خشمگين مي شوند و «او ـ داگ» هر دوشان را مي کشد و با «کين» مي گريزند. پدر و مادر «کين» مرده اند و او با پدر بزرگ و مادر بزرگش زندگي مي کند و با وجود موعظه هاي مذهبي آنان، روز به روز بيشتر در دنياي تبهکاري و خشونت فرو مي رود......
داستان این سریال در واقع ادامه همان سریالی است که در دهه 90 میلادی بسیار محبوب بوده است و روایتگر یک خانواده از طبقه متوسط جامعه است که همگی شاغل هستند .
سریال در مورد یه دکتر یا پزشک خانواده که دفتر کارش توی یه محله پایین و فقیر هست. این دکتر که اسمش “بکر” هست، آدم بد اخلاق و بدعنق و بدقلق و کم صبریه و دائم به همه چی ایراد میگیره و غر میزنه. کلا هم ۲ تا دوست داره یکیشون که یه دختره که یه کافه قدیمی رو اداره میکنه و بکر صبحانه و ناهارش رو اونجا میخوره دوست دیگرش هم یه مرد نابینا هست که بغل همون کافه، دکه روزنامه فروشی داره هرروز صبح بکر به این کافه میره، قهوه میخوره و سیگارش رو میکشه بعد میره سرکار. سریال حوادث اطراف این فرد رو نشون میده و نظریات “بکر” و غر زدنهاش و برخوردش با موضوعات مختلف رو بیان میکنه ...