هرج و مرج شهر را فرا میگیرد وقتی بازیکن پیکلبالی که شیطانی تسخیرش کرده، دست به کشتار میزند و یک جنگیر-پلیس برای پایان دادن به این وحشت وارد عمل میشود.
به دنبال یک حادثه فضایی، یک کایجو کوسهای-انسانی خلق میشود. در این میان، دو طرفدار گلم راک نگران لغو شدن کنسرت گروه مورد علاقهشان هستند. سرنوشت جهان و کنسرت، هر دو در هالهای از ابهام است.
کیث که برای بازدید به خانهای در امی تیویل رفته است، ناگهان خود را در بُعدی دیگر از آن خانه گرفتار مییابد، بیآنکه راه خروجی داشته باشد. او هر دری را که باز میکند، دوباره به همان نقطهی شروع بازمیگردد.
دو دوست در شب مادران، در کلبه ای که در تپه ای قرار دارد، چوب درختی نفرین شده ای را می سوزانند که ارواح تاریک را بیدار می کند. آنها مجبور می شوند برای زندگی خود بجنگند.
ریچارد، یک لکلک، که در زمستان در یک دریاچه بزرگ در شمال آفریقا اقامت دارد، از اینکه به او اجازه داده نمیشود که دستهی لکلکها را به خانه رهبری کند، عصبانی میشود. او به سفری مستقل میرود و در طول مسیر با خطرات و ماجراجوییهای زیادی روبرو میشود...
فیلمی درباره دو دشمن فانی - یک موش کوچک و یک روباه که پس از یک حادثه ناگوار، در بهشت حیوانات با هم ملاقات می کنند. آنها غرایز طبیعی خود را از دست می دهند و به بهترین دوست یکدیگر تبدیل می شوند...
سیاره کپلر که زمانی زیبا بود ، پس از بهره برداری از گیاه کالارو برای نابودی ، اکنون خشک و در حال نابودی است. سه کودک شجاع فضایی - اکسل ، یونو و گاگا - ماموریتی جسورانه برای بازسازی سیاره متروک خود آغاز می کنند...
ین فیلم درباره ماموریت مهم و پرمخاطره دو فضانورد روس به مقصد ایستگاه فضایی «سالیوت 7» است که در تابستان سال 1985 انجام گرفت. هنگامی که ارتباط مرکز کنترل زمینی با ایستگاه فضایی اتحاد جماهیر شوروی «سالیوت-7» به طور ناگهانی متوقف شد.
BoBoiBoy و دوستانش توسط خلافکاری به نام Retak’ka که کاربر اصلی قدرتهای ابتدایی BoBoiBoy است حمله کردند. او تلاش میکند تا قدرت های ابتدایی خود را از BoBoiBoy باز پس گیرد تا به قدرتمندترین فرد تبدیل شود و...
دختری بهنام دوروتی که در ایالت کانزاس زندگی میکند براثر گردباد به سرزمین اعجاب آور اوز پرتاب میشود او باید به دیدن جادوگر شهر اوز برود تا بتواند به منزل خود بازگردد. در بین راه با مترسک ، آدم آهنی و شیر ترسو آشنا میشود که آنها نیز هر یک آرزویی دارند و…
یک کارآفرین سختکوش که زندگی شخصیاش را فدای کار کرده بود، یک شب در دفتر کارش زندانی شد و اتفاقات عجیبی برایش رخ داد. او متوجه شد که تنها نیست و صداهای مبهمی را میشنود.