کاآن به سختی میتواند موقعیت بالاتری را در کارش به دست آورد، جایی که به طور کلی شغل خوبی داشته است. در حالی که او به همراه همسر، فرزندان و کار خود مشغول بوده است، به طور قابل توجهی از پدرش غفلت کرده است. تا اینکه یک روز مجبور میشود برای او مراقبت کند...
حنیفه از دانشکده بهداشت فارغ التحصیل شده و در بیمارستان شهر برای پرستار شدن شروع به کار کرده و به همراه خواهر متضاد خودش خدیجه ، در یک شهر محافظه کار در حال زندگی کردن هستند . هر اندازه که حنیفه خجالتی و درونگرا است خدیجه به همان اندازه شیطون ، حرف گوش نکن و خودسر است . در حالیکه حنیفه از روی عشقش به ادبیات به شکل پنهانی یک دفتر شعر به همراه دارد ، خدیجه در حد فراموش کردن همه آدم های اطرافش مجذوب آهنگ خواندن است . یک روز تارِک پسر قائم مقام جدید به مرکز شهر می آید و زندگی هر دو خواهر از آن روز به بعد به طور کلی عوض میشود …
تموز با انتخاب هایی که در زندگی اش میکند تموز با پدرش رودررو قرار میگیرد. تموز که بدون هیچ کمک مالی از طرف خونواده از خانه جدا میشود روح و روانش را در کار هیکل تراشی صرف میکند . ولی با یک ایمیل از طرف معشوقه اش کل زندگی اش زیرورو میشود...
"آلپر" آشپزی خوب است که در میانه های سی سالگی خود قرار دارد. او تجملات را دوست داشته و رابطه طولانی مدت برقرار نمی کند. اما وقتی پا در فروشگاه لوازم دست دوم گذاشته و با "آدا" آشنا می شود، زندگی اش برای همیشه تغییر می کند...
"سدیک" جوانی سرکش است که در دانشگاه به فعالیتهای سیاسی مشغول بوده و تبدیل به یک خبرنگار جناه چپ در دهه 70 می شود در حالی که پدرش دوست داشته او مهندس کشاورزی شده و کنترل مزرعه خانوادگی شان را به عهده بگیرد.در صبح 12 سپتامبر سال 1980 وقتی کشور درگیر یک کودتا است آنها نمی توانند خود را به بیمارستان و پزشک برسانند و...
زمانی که فاجعه ای برای دانشمندی بی پروا در استانبول دوره عثمانی رخ می دهد، دانش آموز او از روش های آزمایش نشده استفاده می کند تا کار خود را با عواقب ویرانگر به پایان برساند.
در یک شرکت استعدادیابی در استانبول ، ماموران تلاش می کنند تا مشتریان ستارگان خود را راضی و تجارت خود را حفظ کنند. مأمورین در شرایطی که زندگی شخصی و حرفه ای آنها را در هم می آمیزد ، وضعیت را به وضعیت دیگری برمی گردانند.