این فیلم ، زندگی یانکوویچ اولین روزهای شهرتش با ترانههایی چون «مثل یک جراح» تا روابط مخفیانهاش با سلبریتیها را پوشش می دهد و مخاطبین را به سفری باورنکردنی به زندگی حرفهای و شخصی یانکوویچ میبرد...
داستان فیلم در مورد قاتل سریالی ای است که بعد از ۶۵ سال باز هم در شهر با ماسکی به صورت, شروع به سلاخی مردم میکند و شاید کلید پیدا کردن او، دختری دبیرستانی باشد که…
داستان فیلم در مورد سه دوست است که برای گذراندن تعطیلات آخر هفته به کلبه ی جنگلی خود در کنار دریاچه می روند تا آنجا خوش بگذرانند .اما این خوشی یلی زود به پایان میرسد هنگامی که چند نفر از تبهکاران فراری وارد خانه می شوند و آنها را زندانی میکنند و قصد دارند تا به آنها تجاوز کنند. اما مری موفق میشود تا از دست آنها فرار کند در اخرین لحظه تیر میخورد و به طور اتفاقی در کنار دریاچه او را پیدا میکنند. .بعد از مدتی گروه برای جلوگیری از شناسایی شدن سعی میکنند تا مری را بکشند. و به همین خاطر به خانه ی او میروند.اما خانه برای آنها پر از تله است و مرگ منتظر آنها است …
«جیمیمارکم» (پن)، «دیو بویل» (رابینز) و «شان دیواین» (بیکن) با هم بزرگ شده اند. یک حادثه ی تراژیک – قتل دختر نوزده ساله ی «جیمی» – آن سه دوست را دوباره گرد آورده است. «شان» که حالا کارآگاه پلیس است میکوشد تا به هر ترتیبی که شده به «جیمی» کمک کند پرده از راز قتل بردارد. اما هرچه روند تحقیقات به پیش میرود، «دیو» بیش تر در مظان اتهام قرار میگیرد. به خصوص که «دیو» خود در کودکی مورد آزار و اذیت قرار گرفته بوده…
يک مامور امنيتی به اسم ديويد دان زمانيکه با قطار در حال بازگشت از محل کار به منزلش است، ناگهان قطار از خط خارج شده و دچار تصادم شديدی می شود. اما از بين صد و سی و دو نفر مسافر قطار تنها ديويد است که بطور معجزه آسایی بدون اينکه حتی يک زخم کوچک بر روی بدنش بوجود آمده باشد زنده می ماند. مدتی بعد يک کلکسيونر کتابهای کاميک به اسم اليجا پرايس که بخاطر استخوانهای شکننده ای که دارد به آقای شيشه ای معروف شده با او تماس می گيرد و فرضيه باور نکردنی ای را با ديويد مطرح می کند: او معتقد است که ديويد يک ابرقهرمان است که بدنش هيچ صدمه ای نمی بيند.
زنی به نام «لیبی» (جاد) به اتهام قتل همسرش، «نیک» (گرین وود) محکوم به شش سال زندان و پرداخت دو میلیون دلار بیمه ی عمر او می شود. اما «لیبی» خیلی زود پی می برد که «نیک» خودش ماجرای مرگ دروغنیش را ترتیب داده است. بنابراین اگر «لیبی» پس از آزادی از زندان «نیک» را پیدا کند و به قتل برساند، دوباره مجازات نخواهد شد...
«مايکل فرادي» (بريجز)، استاد دانشگاهي است که همسرش - مأمور FBI - هنگام انجام وظيفه، توسط اعضاي يک گروه تروريستي دست راستي به قتل رسيده است. «مايکل» آرام آرام مشکوک مي شود که خانواده ي «لانگ» که به تازگي به همسايگي او آمده اند، تروريست هستند...