«میبل» که از کم توجهی های همسرش «نیک» خسته شده، با مرد دیگری رابطه برقرار می کند. اما هنگامیکه اصرار می کند مرد را «نیک» بنامد، او ترکش می کند. سپس «نیک» گروهی از همکارانش را دعوت می کند اما رفتار «میبل» با یکی از آنها باعث می شود «نیک» بر سر «میبل» فریاد بزند…
یک وکیل شکنجهگر که ظاهراً نابغه است، پس از کشتن همسر کسلکنندهاش و خلاص شدن از شر جسد، آدمربایی خود را جعل میکند و پول باج را نگه میدارد. شاید افبیآی فریب بخورد، اما کلمبو هرگز.
یک گانگستر تازهآزادشده به همراه پسرش نقشه میکشند تا از یک قمارخانه در لاس وگاس دزدی کنند، بیخبر از اینکه این کازینو، محل نزاع خونینی بین مافیاهای ساحل شرقی و غربی آمریکا است.
در پایان جنگ جهانی دوم،گروهان کوچکی از سربازان آمریکایی قلعه ای باستانی را تصرف می کنند.فرمانده آنها با کنتس قلعه رابطه مخفیانه برقرار می کند.یکی از هنر دوستان تلاش می کند از قلعه و اشیا آن محافظت کند اما...
یکی از خونین ترین نبردهای جنگ جهانی دوم ، نبردی است که متفقین وارد خطوط دشمن در ساحل "آنزیو" می شوند. چهار ماه و سی هزار کشته و زخمی قبل از رسیدن آنها به رم به جای می ماند...
یک روانپزشک از بیماری که با او رابطه دارد کمک میگیرد تا همسرش را بکشد، اما алиبی بینقص او ممکن است به دست یک ستوان بهظاهر گیج اداره پلیس لسآنجلس از هم بپاشد.
در دوران ممنوعیت، کلانتری فاسد و قاچاقچی به نام “گای گیزبورن” رئیس مافیای منطقه “بیگ جیم” را برکنار می کنند. همه این اتفاق را می پذیرند به جز “روبو”، که شمال را کنترل می کند ...
» اسمايلر گروگان « ( دورانته) با ماشين از بالاى صخرهاى سقوط می كند و سرنشينان چهار اتومبيل شاهد اين تصادفاند. » اسمايلر « پيش از مرگ به آنان می گويد كه 350 هزار دلار از پولهاى مسروقه اش را زير « W بزرگ « پارك ايالتى ساحل سانتا رزيتا پنهان كرده است. حالا چهار اتومبيل به طور جداگانه به طرف سانتا رزيتا به راه می افتند...
در شهری ناشناس، مادام ایرما (شلی وینترز) فاحشه خانه ای را اداره می کند که در آن افراد نقش آفرینی و سایر تخیلات جنسی را کشف می کنند. وقتی معشوق رئیس پلیس او (پیتر فالک) وارد می شود، متوجه می شود که یک انقلاب خشونت آمیز در بیرون در حال شکل گیری است و بسیاری از رهبران کشور در این قیام کشته شده اند...
خلافكارى به نام » ديو كانوى « ( فورد ) هر روز يك سيب از » آنى « ( ديويس )، پيرزن فروشنده ى دورگرد و دائم الخمر مى خرد، چون تصور مى كند كه با اين كار خودش را از گزند مافيا در امان نگه مى دارد. تا اين كه دختر » آنى « ( آن مارگرت )، با اين تصور كه مادرش خانمى ثروتمند است، مى خواهد به ديدنش بيايد. حالا » ديو « و عده ى بسيارى دست به دست هم مى دهند تا از » آنى « يك » خانم « بسازند.