فیلمسازی تازه به دوران رسیده ای که استودیو از وی خواسته فیلم اکشنی بسازد، او می داند فیلم موفقی نخواهد شد, احساس می کند به بازی گرفته شده است و تصمیم می گیرد نگاتیو های فیلم را بدزد و با استودیو وارد معامله شود...
جیمی بلیت مسابقات جهانی را به دست میآورد اما نمیتواند به آنجا برسد زیرا دوران زندان خود را میگذراند. او به نحوی موفق به فرار می شود و هویت بارنی، یک مدیر تبلیغات را به دست می گیرد....
مردی به فتل می رسد و دو نفر شاهدان این قتل هستند که یکی از آنها نابینا و دیگری هم ناشنوا است! با اینکه پلیس آنها را شاهدانی معتبر نمی داند اما قاتلین اینگونه فکر نمی کنند و تصمیم می گیرند تا این دو شاهد را هم از میان بردارند! حالا این دو شاهد برای بدست آوردن عدالت و نجات جان خود با هم همراه می شوند و…….
یک معلم دبیرستانی خوش فکر وقتی معلوم می شود که آنها به دانش آموزی بی سواد دیپلم داده اند ، سعی می کند نظم را در پس زمینه دعوای معلق علیه منطقه مدرسه اش حفظ کند ...
نمایشنامه نویس جیسون کارمایکل (دادلی مور) در روز عروسی خود با الیسون سنت جیمز ثروتمند (جانت ایلبر) با معلم فیبی کرادوک (مری استینبرگن) ملاقات می کند و پیشنهاد همکاری می دهد. در طول سالها، کمدیهای آنها در برادوی به موفقیت میرسند، در حالی که جیسون و فیبی سعی میکنند از دنبال کردن آنها اجتناب کنند...
"ایوان تراولیان" نمایشنامه نویسی است که احساس می کند این روزها از این شاخه به آن شاخه می پرد.او نمایشنامه ای در دست اجرا دارد،همسرش او را ترک کرده و با چهار فرزند از ازدواج قبلی و پسر خود تنها مانده است...
یک دکتر جوان موفق در لس آنجلس بهمراه همسرش که یک تهیه کننده برنامه تلویزیون است زندگی خوبی دارن و مطمئن هستن که حتی بعد از مرگ نیز با هم خوشبخت خواهند بود ولی با ورود شخصی بنام " زک " به زندگی شان همه چیز تغییر میکند و ...
در آستانه ازدواج فرزندانشان، شلدون کورنپت و وینس ریکاردو اهل نیویورک، دست به یک سری ماجراجویی میشوند که شامل سیا، وزارت خزانهداری و دیکتاتورهای آمریکای مرکزی میشود...
ناشر جوانی به نام «جرج کالدول» (ویلدر) با قطار مجلل سیلور استریک از لس آنجلس به شیکاگو می رود. او در جریان این سفر درگیر ماجرایی عاطفی با «هیلی برنز» (کلی برگ)، منشی «پروفسور شراینر» (گیراش) می شود. اما خیلی زود می بیند که جسد «شراینر» از سقف قطار به بیرون پرتاب می شود و… خودش را نیز از قطار به بیرون می اندازند.
داستان خنده دار نجیب زاده سالخورده دیوانه اما مهربان و جوانمرد دون کیشوت است که به کمک صاحبش سانچو پانزا با آسیاب های بادی که به عنوان اژدها دیده می شوند مبارزه می کند تا روسپی دولسینیا را که به عنوان یک زن دیده می شود نجات دهد...
"هربرت باک" رئیس یکی از بخشهای یک بیمارستان بزرگ است. همسرش او را ترک کرده و هر دو فرزندش او را طرد کرده اند. وقتی بیماران از درمان اشتباهی که بیمارستان به آنها می دهد می میرند او به فکر خودکشی می افتد، اما...