"مورتیمر برستر" یک روزنامه نگار و نویسنده است.در صحنه ابتدایی فیلم او در تالار شهر در حال ازدواج است.اما او متوجه می شود که خاله هایش مردی را به قتل رسانده و جسدش را در انبار مخفی کرده اند...
آیا سیاست خارجی آمریکا تحت سلطه ایده برتری نظامی است؟ آیا ارتش در زندگی آمریکایی اهمیت زیادی پیدا کرده است؟ به نظر می رسد که بحث زیرکانه و هوشمندانه جرکی به هر یک از این سؤالات پاسخ مثبت می دهد...
دوران رکود اقتصادی از راه رسیده و هیئت مدیره بانک "توماس دیکسون" از او می خواهند با صندوق نیویورک ادغام شده و استعفا دهد. او امتناع کرده و یک شب از بانکش مبلغ 100000 دلار سرقت می شود و...
خلافكارى به نام » ديو كانوى « ( فورد ) هر روز يك سيب از » آنى « ( ديويس )، پيرزن فروشنده ى دورگرد و دائم الخمر مى خرد، چون تصور مى كند كه با اين كار خودش را از گزند مافيا در امان نگه مى دارد. تا اين كه دختر » آنى « ( آن مارگرت )، با اين تصور كه مادرش خانمى ثروتمند است، مى خواهد به ديدنش بيايد. حالا » ديو « و عده ى بسيارى دست به دست هم مى دهند تا از » آنى « يك » خانم « بسازند.
"کای توردیک" به "گرنت متیوز" علاقه داشته و به او در تبدیل شدن به نامزد حزب جمهوری خواه ، در انتخابات ریاست جمهوری کمک می کند.اما زمانی که "گرنت" شروع به صحبت به نفع خود می کند ، حزب نگران می شود. در یک مهمانی شام مهم همسر او "ماری" سیاستمداران فاسد را محکوم کرده و "گرنت" تصمیم می گیرد محکمتر صحبت کند و...
«جورج بیلی» که در روز کریسمس قصد خودکشی دارد، توسط یک فرشته نجات داده میشود و آن فرشته به او نشان میدهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت میشده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است، باردیگر به انسانها دل میبندد و به زندگی بر میگردد...
گروهى از سیاستمداران نابکار ، روستایى ساده لوحى به نام « جفرسن اسمیت » ( استوارت ) را انتخاب میکنند تا جاى سناتورى را که به تازگى درگذشته است بگیرد...
"رابرت کانوی" دیپلمات بریتانیایی به همراه گروه کوچکی در کوههای هیمالیا گرفتار شده و توسط افراد اسرار آمیزی نجات پیدا می کنند.آنها که توسط کوهها از دنیای خارج و آتش جنگ جهانی دوم جدا شده اند،راهی وسوسه برانگیز برای فرار از دنیای خسته کننده است...
« آقاى ديدز » ( كوپر ) ، مرد سادهاى اهل شهرى كوچك ، ميليونها دلار به ارث مىبرد و تصميم مىگيرد پولش را به نيازمندان ببخشد. وقتى به نيويورك مىرود ، عده اى انگل گردش را مىگيرند ، و زنى روزنامهنگار ( آرتور ) دربارهى او گزارشهايى مسخره چاپ مىكند...
«الن» ( کلبر )، دختر نازپرورده ى میلیونرى به نام «الکساندر اندروز» ( کانولى )، از ازدواج ناخواسته اى که پدرش براى او ترتیب داده میگریزد. خبرنگار کارکشته اى به نام «پیتر وارن» ( گیبل ) سر راه الن قرار میگیرد و این دو در فرار از میامى به نیویورک همراه میشوند...
در آغاز جنگهاى داخلى چین، « میگان دیویس » ( استانویک ) از نیوانگلند به شانگهاى مىآید تا با نامزدش، مبلغ مذهبى، « دکتر استرایک » ( گوردون ) ازدواج کند. اما خیلى زود دل به « ژنرال ین » ( آستر ) مىبازد.