بنی گودمن جوان توسط یک استاد موسیقی شیکاگویی ، کلارینت را آموزش می دهد. کید اوری، رهبر گروه، به او توصیه میکند که هر نوع موسیقی را که بیشتر دوست دارد بنوازد، اما برای امرار معاش، بنی با پیوستن به گروه مسافرتی بن پولاک شروع میکند...
یک پزشک سواره نظام جوان، برخلاف دستور، سرخپوستان بسیار بیمار را که مجبور به ماندن در زمین های ناسالم هستند، درمان می کند، که می تواند منجر به جنگ شود....
بندر پرل هاربر ، جنگ جهانى دوم . سرباز تازه وارد ، « رابرت ا . لى پرويت » ( كليفت ) ، از بوكس حرفهاى بيزار شده است و حاضر نيست كه بار ديگر داخل رينگ برود . پس از اين كه فرمانده جديد او « سروان هولمز » ( اوبر ) مىبيند « پرويت » به هيچ صورتى ديگر بوكس بازى نخواهد كرد به « گروهبان ميلتن واردن » ( لنكستر ) دستور مىدهد تا با سپردن كارهاى پست او را اذيت و خوار و خفيف كند...
سردبیر یکی از روزنامه های نیویورکی همسر سابق خود را که سالها پیش ترک کرده،با نامی دیگر در برنامه ای که توسط روزنامه اش حمایت مالی می شود می بیند.زن او را تهدید به افشا در مورد بدرفتاری به همسرش می کند اما او خشمگین شده و او را با مشت زده و بطور اتفاقی به قتل می رساند و ...
اِد آدامز، خبرنگار، در جنوب شیکاگو جسد دختری را پیدا میکند. دفترچه تلفن او سرنخهایی از مردانی را به دست میدهد که از مرگ او وحشتزده هستند، اما مدعیاند که او را نمیشناختهاند. آدامز اطلاعات زیادی به دست میآورد، اطلاعاتی که خطرناک هستند...
سوفی عاشق ادموند بود، اما پس از اینکه والدینش او را مجبور به ازدواج با اوکتاویوسِ ثروتمند کردند، ادموند آنجا را ترک کرد. چند سال بعد ادموند به همراه پسرش ویلیام به آن شهر بازگشت و آنجا بود که پسر ادموند و دختر سوفی عاشق یکدیگر شدند...
«جورج بیلی» که در روز کریسمس قصد خودکشی دارد، توسط یک فرشته نجات داده میشود و آن فرشته به او نشان میدهد كه زندگی اطرافیانش بدون وجود بیلی چقدر بی رمق و یكنواخت میشده است. این طوری است كه در همان روز و شب كریسمس، جورج كه بواسطه مشكلات مالی حاصل از ورشكستگی به فكر خودكشی افتاده است، باردیگر به انسانها دل میبندد و به زندگی بر میگردد...
مدت کمی پس از واقعه "پرل هاربر"، گروهی از قایقهای تندروی آمریکایی در فیلپین باید با نیروهای ژاپنی مبارزه کنند. فیلم داستان این مبارزان را به تصویر می کشد...
تامی ویلیامز به شدت خواهان رفتن به Broadway است، اما از آنجایی که او تنها نوازندهی یک رستوران است راه سختی را در پیش دارد. تامی با زنی جوان به نام پنی آشنا میشود و از طریق او ایدهای به سرش میزند تا با استفاده از بچه های یتیم، خودش را به مقصد برساند...