لس آنجلس، اوايل دهه ي 1950: شهري که رفته رفته رونق مي گيرد و خود را از شر تصوير يک شهرک پرت و دور افتاده خلاص مي کند. به واسطه رسانه ي جديد تلويزيون، لس آنجلس را به عنوان آرمان شهر آينده تبليغ مي کنند و حتي از آن به منزله ي بهشت روي زمين نام مي دهند. اين «تصوير» ي است که از اين شهر ارائه مي دهند. اما واقعيت امر چيزي است که کاملا متفاوت...
مادربزرگی در جستجوی اربابی برای نوه اش "لارل" است. وقتی یک متقاضی با گذشته ای اسرارآمیز کار را بدست می آورد،"لارل" قسم می خورد گذشته او را افشا خواهد کرد. در همین حین مادرش تلاش می کند او را بدست آورد...
در نعطیلات چهارم جولای ، چهار چتر باز برای اجرای برنامه ای ، به شهر کوچکی در تگزاس می روند . آنها مهمان "الیزابت" ، عمه کوچکترین عضو خود هستند . عشقی نفرین شده بین "الیزابت" و "رتیگ" شکل می گیرد و ...
فيليپ ( نيون ) ، اشراف زاده ي فرانسوي، پاريس را ترک مي کند تا به املاک آبا و اجدادي اش در »بلاک« سرکشي کند. او همسرش کاترين ( کار ) را با خود نمي برد، اما چند روز بعد، کاترين و دو فرزندش به او ملحق مي شوند. در آن جا کاترين با فضا و محيط عجيب و غريبي روبه رو مي شود...
انگلستان، اواخر قرن نوزدهم. مالك خانهاى اربابى و بزرگ ( ردگريو)، « دوشيزه گيدنز » ( كار ) را استخدام مىكند تا معلم سرخانهى برادرزادههايش، « مايلز » ( استيونز ) و « فلورا » ( فرانكلين ) بشود. اين دو كودك ابتدا معصوم به نظر مىرسند اما « گيدنز » آرامآرام متوجه مىشود كه وقايع مرموزى در خانه رخ مىدهد...
زوج اصيل زاده انگليسى، "هيلارى" و "ويكتور"، درهاى خانه قصر مانند خود را به روى بازديد عموم مىگشايند تا با فروش بليت ورودى، هزينه هاى نگهدارى آن و زندگى اشرافى خود را تأمين كنند. اما خيلى زود يكى از بازديدكنندگان، سلطان نفت تكزاسى، "چارلز دلاكرو"، به هيلارى نزديك مىشود ...
"اسکات فیتزجرالد" در اواخر عمر خود برای بدست آوردن پول به منظور بستری کردن همسر خود در یک آسایشگاه روانی برای استدیوهای مختلف هالیوودی نویسندگی می کند. او از طرفی با اعتیاد الکل مبارزه می کند. در این بین یک روزنامه نگار وارد زندگی او می شود و...….
"سیسیل" دختری منحطط به همراه پدر خوشگذران و ثروتمند خود "ریموند" زندگی می کند.وقتی "آنه" عشق قدیمی "ریموند" به ویلای آنها می آید،"سیسیل" او را مانعی برای زندگی خود می بیند و... "سیسیل" دختری منحطط به همراه پدر خوشگذران و ثروتمند خود "ریموند" زندگی می کند.وقتی "آنه" عشق قدیمی "ریموند" به ویلای آنها می آید،"سیسیل" او را مانعی برای زندگی خود می بیند و...
ترى مكى و نيكى فرانت در سفرى دريايى با هم آشنا میشوند و هنگام جدايى قرارى براى ديدار در يك سال بعد می گذارند . اما زن در اثر تصادفى فلج میشود و به قرار نمیرسد و مرد رابطه را تمام شده تلقى میكند
یک دانشآموز جدید در مدرسهی پسرانه، خود را تحت آزار و اذیت فرهنگ ماچیسمو همکلاسیهایش و رفتارهای ناخوشایند پدرش میبیند و تنها توسط هم اتاقیاش با نجابت و با محبت رفتار میشود.
بندر پرل هاربر ، جنگ جهانى دوم . سرباز تازه وارد ، « رابرت ا . لى پرويت » ( كليفت ) ، از بوكس حرفهاى بيزار شده است و حاضر نيست كه بار ديگر داخل رينگ برود . پس از اين كه فرمانده جديد او « سروان هولمز » ( اوبر ) مىبيند « پرويت » به هيچ صورتى ديگر بوكس بازى نخواهد كرد به « گروهبان ميلتن واردن » ( لنكستر ) دستور مىدهد تا با سپردن كارهاى پست او را اذيت و خوار و خفيف كند...