اوايل قرن بيستم. «کارن دينسن» (اسرتيپ) که از محدوديت هاي اجتماعي به تنگ آمده، با «بارون برور بليکس» (براندائر) ازدواج مي کند. اين دو قرار است دانمار را به مقصد يک مزرعه ي دام پروري در آفريقاي شرقي ترک کنند. چندي بعد در راه سفر به نايروبي و ملحق شدن به «بارون»، «کارن» با ماجراجويي انگليسي به نام «دنيس فينچ هاتن» (ردفورد) آشنا مي شود...
کامیلا، یک زن همراه در پاریس، عاشق جوانی میشود. به درخواست پدر جوان، کامیلا او را ترک میکند. اما وقتی بیماری و فقر به سراغ کامیلا میآید، متوجه میشود که عشقشان همچنان زنده است.
پسری آمریکایی، وارث گمشدهی ثروتی هنگفت در بریتانیا از آب درمیآید. او برای زندگی به عمارت اربابی سرد و بیاحساس فرستاده میشود، کسی که مسئولیت این ثروت را بر عهده دارد....
گرگوری با مهمترین تصمیم زندگیاش روبرو میشود، او میخواهد مادر جانشین فرزند هم اتاقیاش باشد، اما همچنین میخواهد با کارفرمای ثروتمند خانوادهاش، جیمز، ازدواج کند...
به نظر می رسد یک روانشناس برجسته لندنی جان خود را از دست داده و باعث ناباوری حیرت انگیزی در بین همکاران و بیمارانش شده است. دختر نوجوان او نمیپذیرد که این خودکشی بوده باشد ، زیرا این کار خلاف تمام اصولی است که پدرش از آن دفاع میکرد...
"تام جونز" که در دوران نوزادی رها شده توسط ارباب "آلورتی" تحت سرپرستی قرار می گیرد. او که مورد تنفر وارث قانونی ارباب قرار می گیرد به عنوان مردی متقلب بزرگ می شود و...
« سروان کارل هاشک » ( ردگریو ) ، اهل چکسلواکى و تحصیل کرده در انگلستان ، خود را با نام و نشان یک افسر مرده ى انگلیسى معرفى مىکند تا از چنگ مأموران گشتاپو بگریزد . او ابتدا در کارش موفق است ، اما خیلى زود دستگیر و به اردوگاه اسراى انگلیسى منتقل مىشود .