مرگ : June 10, 1967 (age 67) در Beverly Hills, Los Angeles, California, USA
جوایز : برنده 2 جایزه اسکار. همچنین 9 جایزه و نامزد دریافت 20 جایزه دیگر.
اسپنسر بوناونچر تریسی (به انگلیسی: Spencer Bonaventure Tracy) (زاده ۵ آوریل ۱۹۰۰ - درگذشته ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷) بازیگر سینما و تئاتر اهل ایالات متحده آمریکا بود. تریسی یکی از ستارههای اصلی سینمای کلاسیک هالیوود بود و طی سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۶۷ در ۷۵ فیلم ایفای نقش کرد. مؤسسه فیلم آمریکا در سال ۱۹۹۹ او را در رده نهم برترین هنرپیشگان مرد تاریخ سینما قرار داد.
اسپنسر بوناونچر تریسی در ۵ آوریل ۱۹۰۰ در میلواکی، ویسکانسین به دنیا آمد. به هنگام تحصیل در «کالج ریپون»، تریسی تصمیم گرفت تا هنرپیشگی را به عنوان حرفه خود انتخاب کند. او بازیگری را در نیویورک فرا گرفت و در تعدادی نمایش در تئاتر برادوی ظاهر شد و سرانجام با نمایش موفق «آخرین مایل» به موفقیت دست یافت. «جان فورد» از بازی او تحت تأثیر قرار گرفت و از او در فلیم «برفراز رودخانه» به همراه «همفری بوگارت» استفاده کرد. شرکت فیلم فاکس (فاکس قرن بیستم) با او یک قرارداد بلند مدت امضا کرد اما بعد از ۵ سال بازی در فیلمهای غیر برجسته به معتبرترین استودیوی فیلم سازی آن زمان یعنی «مترو گلدوین مایر» ملحق شد، جایی که سبب شد تا طلوع بازیگری او آغاز شود. او دو اسکار پی در پی برای بازی در فیلمهای «ناخداهای دلیر» و «شهرک پسرها» به دست آورد.
او برای دههها با «کاترین هپبورن» همبازی بود و سرانجام با او زندگی مشترکی آغاز کرد این دو یکی از بهترین زوجهای بازیگری تاریخ سینما را خلق کردند و بیش از ۸ فیلم با یکدیگر بازی کردند که پایان آن فیلم «حدس بزن چه کسی برای شام میآید» بود، به فاصلهای کوتاه قبل از مرگ تریسی.
در بحبوحه جنگ جهانی دوم و در شهر واشنگتن دی سی« جیمی روآن» در حالی با «پت جیمسون » ازدواج میکند که کوچکترین علاقهی بین آنها وجود ندارد. او بعنوان دستیار همسرش که دانشمند میباشد، شروع به کار میکند. چالش های پیش روی باعث نزدیکی هر چه بیشتر آن دو به هم میشود...
در طول نبرد پرل هاربر، یک ستوان جوان همسر باردارش را رها می کند تا برای یک ماموریت بمباران مخفی داوطلب شود، ماموریتی که اگر موفقیت آمیز باشد جنگ را به وطن ژاپنی ها می کشاند...
روزنامه نگار "استیو اومالی" می خواهد یک بیوگرافی از قهرمان ملی که در اثر پرتاب ماشینش از روی پل، جان باخت، بنویسد. اما پس از اینکه مشغول تحقیق و جستجو در مورد آن شخص می شود، سوالی برایش پیش می آید که چه چیزهایی در مورد آن قهرمان حقیقت داشته اند...
"تس" و "سم" در یک روزنامه کار می کنند اما زیاد از یکدیگر خوششان نمی آید، ولی در نهایت آنها عاشق یکدیگر شده و ازدواج می کنند. "تس" زن بسیار فعالی بوده و یکی از مشهورترین مدافعان حقوق زنان در کشور است و بخاطر بیش از حد مشغول بودنش فراموش میکند چگونه همسر خوبی باشد...
« دکتر جکیل » ( تریسى ) دانشمندى است که براى اثبات تئورى تجمع دو نیمهى خوب و بد در وجود انسان ، معجونى درست مىکند که خود آن را مىنوشد و تبدیل به یک هیولا ( آقاى هاید ) مى شود...
« بيگ جان مك مسترز » ( گيبل ) و « اسكوار جان سند » ( تريسى ) دو جويندهى نفت هستند كه فراز و نشيبهاى مالى آنان با مشغلههاى عاطفىشان در هم آميخته است.
"پدر فلانگان" پس از شنیدن اعترافات یک مجرم تصمیم می گیرد پناهگاهی با نام "شهر پسران" تاسیس کند."وایتی مارش" به آنجا می رود اما فرار کرده و گرسنه باز می گردد.او دوباره فرار می کند اما وقتی دوستش تصادف می کند بار دیگر باز می گردد.او فرار کرده و به گروه برادرش می پیوندد و...
« هاروى » ( بارتولومیو ) ، فرزند نازپرورده ى یک میلیونر ، در سفرى به اروپا از کشتى مسافربرى اقیانوسپیما به دریا می افتد ، اما سرنشینان یک قایق ماهی گیرى نجاتش میدهند. میان ماهی گیران ، مرد سرد و گرم چشیدهاى به نام « مانوئل » ( تریسى ) هست که براى آموزش راه و رسم « درست » زندگى به « هاروى » چیزهاى بسیارى در چنته دارد.
سال 1906 . « بلکى نورتن » ( گیبل ) ، « مرى بلیک » ( مک دانلد ) را فریب مىدهد تا در کابارهى او خوانندگى کند. با این همه ، « مرى » خیلى زود در صحنهى اپرا و گروه همسرایان کلیساى « پدر تیم مالین » ( تریسى ) مورد توجه همگان قرار مىگیرد.
هنگامی که یک زندانی به سختی از حمله یک لینچ جان سالم به در برد انتقام جویی تصمیم می گیرد که مرگ خود را جعل کند و گرو یی را برای قتل احتمالی خود طراحی کند...
بیل، ترینا را به کلبهی خود در اردوگاه افسردگی میبرد. بعداً، درست زمانی که او بازیگر زن نمایشی به نام لاروی را پیدا میکند که از او حمایت مالی خواهد کرد، ترینا باردار میشود.
دنی، پلیس، عاشق هلن، پیشخدمت می شود. خواهر هلن، کیت، عاشق دوک، گانگستری است که در حال فرار است. حالا، دنی باید دوک را به هر قیمتی پیدا کند، حتی به قیمت از دست دادن عشقش ...
دو زندانی در طول تولید یک برنامه نمایشی فرار می کنند تا به کمک "استیو" زندانی سابقی که گذشته اش در آستانه افشا شدن توسط مردی است که برای دوست او "جودی" پاپوش درست کرده بشتباند و...