کارمند شرکت بیمه ای پس از یک انفجار گسترده, که توسط مدیر اعلام شد، تهدید به خوکشی کرده است. در این حال این شرکت از این تهدید استفاده کرده و ان را تبدیل به یک کمپین تبلیغاتی میکند...
توکیو،اوایل دهه شصت."هیرایاما" کایپتان سابق نیروی دریایی به عنوان مدیر یک کارخانه کار کرده و به همراه دختر بیست و چند ساله اش "میچیکو" و پسرش "کازو" زندگی می کند."میچیکو" زندگی خوبی به همراه پدر و برادر خود دارد اما "هیرایاما" احساس می کند وقت آن رسیده که او به زندگی خود برسد،به همین دلیل برنامه ازدواج او را ترتیب می بیند...
در یک منطقه حومه توکیو."مینورو" و "ایسامو"پسران "خانواده هایشی" وقتی می بینند همسایه شان تلویزیون دارند و آنان ندارند.نزد مادرشان "تامیکو" و پدرشان "گیتارو" گله می کنند.پدر معتقد است که انان زیاد حرف می زنند و "مینورو" پاسخ می دهد که بزرگترها هم همین کار را می کنند و عبارتهای روزانه ای چون "صبح بخبر" و "روز خوبیه" را مکرر و بیهوده به کار می برند.بچه ها با هم عهد می کنند که سکوت اختیار کنند و این امر موجب اختلال در روال روزمره زندگی و سوتفاهم های در میان آشنایان می شود.سرانجام "گیتارو" یک دستگاه تلویزیون می خرد و بچه ها روال زندگی قبلی شان را از سر می گیرند و با پدر مادر آشتی می کنند.
»آکیکو میوا« ( هارا ) با دخترش، » آیاکو « ( تسوکاسا ) زندگى سعادتمندانهاى دارد. سه تن از دوستان قدیمى شوهرش سخت راغبند تا اسباب ازدواج او را فراهم آورند. اما زن، خود چندان علاقه اى به ازدواج مجدد ندارد و این موجب حیرت آنان است.
دختری که روستای زادگاهش را برای زندگی در توکیو ترک کرده بود، سالها بعد به خانهاش باز میگردد و زمانی که مردم محلی متوجه میشوند که او یک رقصنده است، رسوایی را به راه میاندازد.
"کاجی" به ارتش ژاپن فرستاده می شود اما از طرف کهنه سربازان مورد آزار و اذیت قرار می گیرد. در دوران خدمتش او بی رحمی های بسیاری را در ارتش مشاهده کرده و بر علیه بدرفتاری هایی که با کارآموزی تازه وارد می شود دست به اعتراض می زند...
در دوران جنگ جهانی دوم، "کاجی" مردی صلح طلب به همراه همسر خود "میچیکو" به دهکده ای کوچک سفر می کند تا به عنوان ناظر در معدن آهن آنجا کار کند و بدین ترتیب به ارتش اعزام نشود. وقتی پلیس ارتش ششصد اسیر چینی را برای کار به معدن اعزام می کند "کنجی" با رهبر آنها صحبت می کند تا خوشان را کنترل کنند. اما روشهای او سیستم فاسد آنجا را ناراحت می کند و...
دوستان یک مرد تاجر معمولا برای گرفتن راهنمایی درباره ازدواج و روابط عاشقانه به او مراجعه می کنند.او همیشه در مواقع نیاز توانایی دادن راهنماییهای درست را دارد.اما وقتی راهنماییهای او راجع به دختر بزرگش و ازدواج او می شود همه چیز تغییر می کند...
داستان دو فرد به نام هاب ماچیکو و هاروکی که اجازه ملاقات ندارند. اما وقتی بالاخره یکدیگر را به صورت اتفاقی پیدا کردند، هاروکی باید برای همیشه اروپا را ترک کند...
ایمون تامیا یک سامورایی فقیر و بدون استاد است که خواهان زندگی بهتری است که به دلیل ازدواج با اویوا که کاملاً به همسرش اختصاص دارد نمی تواند داشته باشد...