در یک جزیره زیبا ، "سیچی" و "مینکو" با انتقال سنگ به مناطق ساخت و ساز به وسیله قایق ، امورات زندگی خود را می گذرانند ، آن ها زندگی ساده ای دارند اما رشد سریع صنعت ادامه زندگی به این سبک را برای آن ها غیر ممکن می کنند و ...
خانواده ای با خوشبختی در توکیو زندگی می کنند.تنها گله آنها مجرد ماندن "نوریکو" دخنر بیست و هشت ساله شان است.اما وقتی رئیسش به او پیشنهاد دوست 40 ساله اش را می دهد،همه خانواده به او فشار می آورند تا جواب مثبت بدهد اما بدون توجه به خواست آنها،"نوریکو" نقشه های خود را دارد...
رئیس یک گروه تئاتر ژاپنی به شهر ساحلی کوچکی برمی گردد که در آن جا پسری را که فکر می کند عمویش است ترک کرد و سعی می کند زمان از دست رفته را جبران کند ، اما معشوقه فعلی او حسادت می کند.
ژاپن، اوايل قرن نوزدهم. »دکتر نايدي« (ميفونه)، مشهور به »ريش قرمز«، پزشک مسئول يک درمانگاه عمومي فقيرانه است. »دکتر نوبورو ياسوموتو« (کاياما)، پزشک يار جديد، به رغم نافرماني هاي اوليه اش از »ريش قرمز«، از جمله به خاطر افراط در نوش خواري و پوشش غير معمولش، سرانجام مي آموزد که يک پزشک خوب بايد فداکاري کند.
پس از انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، ارتش و دولت ژاپن با درخواست متفقین برای تسلیم بدون شرط روبرو می شوند. وزیر دفاع ژاپن افسرانی را رهبری می کنند که اعتقاد دارند حتی تا مرگ همه شهروندان ژاپنی باید به مبارزه ادامه دهند و...
در دهه 1950، زندگی زناشویی برای زوج میانسال ژاپنی موکیچی (شین سابوری) و تائکو (میچیو کوگوره) بسیار عادی شده است. تائکو شوهرش را "خنگ" خطاب می کند در حالی که موکیچی بیشتر وقت خود را در دفتر می گذراند. خواهرزاده جوان آنها ستسوکو (کیکو تسوشیما) مصمم است از سرنوشت آنها فرار کند...
توکیو،اوایل دهه شصت."هیرایاما" کایپتان سابق نیروی دریایی به عنوان مدیر یک کارخانه کار کرده و به همراه دختر بیست و چند ساله اش "میچیکو" و پسرش "کازو" زندگی می کند."میچیکو" زندگی خوبی به همراه پدر و برادر خود دارد اما "هیرایاما" احساس می کند وقت آن رسیده که او به زندگی خود برسد،به همین دلیل برنامه ازدواج او را ترتیب می بیند...
خانواده مرد مسنی که یک کارخانه آبجوسازی کوچک را اداره میکند، پس از اینکه متوجه میشوند او در حال ملاقات با معشوقهای پیر از دوران جوانیاش است، نگران وضعیت مالی و سلامت او میشوند...
در یک منطقه حومه توکیو."مینورو" و "ایسامو"پسران "خانواده هایشی" وقتی می بینند همسایه شان تلویزیون دارند و آنان ندارند.نزد مادرشان "تامیکو" و پدرشان "گیتارو" گله می کنند.پدر معتقد است که انان زیاد حرف می زنند و "مینورو" پاسخ می دهد که بزرگترها هم همین کار را می کنند و عبارتهای روزانه ای چون "صبح بخبر" و "روز خوبیه" را مکرر و بیهوده به کار می برند.بچه ها با هم عهد می کنند که سکوت اختیار کنند و این امر موجب اختلال در روال روزمره زندگی و سوتفاهم های در میان آشنایان می شود.سرانجام "گیتارو" یک دستگاه تلویزیون می خرد و بچه ها روال زندگی قبلی شان را از سر می گیرند و با پدر مادر آشتی می کنند.
پس از شکست نیروهای روسیه به دست ژاپنی ها،"کاجی" سربازی ژاپنی باقیمانده افرادش را از میان منچوری رهبری می کند. او که می خواهد نزد همسر عزیز و زندگی گذشته اش بازگردد، با وضعیتی سخت روبرو می شود. او به همراه افرادش وارد خطوط دشمن می شود و...
»آکیکو میوا« ( هارا ) با دخترش، » آیاکو « ( تسوکاسا ) زندگى سعادتمندانهاى دارد. سه تن از دوستان قدیمى شوهرش سخت راغبند تا اسباب ازدواج او را فراهم آورند. اما زن، خود چندان علاقه اى به ازدواج مجدد ندارد و این موجب حیرت آنان است.
فیلم داستان یک خانواده بزرگ را روایت می کند. شخصیت اصلی داستان "ستسوکو هارا"، زنی میانسال که پس از مرگ همسر ثروتمندش با یک بیمه عمر یک میلیون ینی روبرو می شود است و...
دختری که روستای زادگاهش را برای زندگی در توکیو ترک کرده بود، سالها بعد به خانهاش باز میگردد و زمانی که مردم محلی متوجه میشوند که او یک رقصنده است، رسوایی را به راه میاندازد.
دوستان یک مرد تاجر معمولا برای گرفتن راهنمایی درباره ازدواج و روابط عاشقانه به او مراجعه می کنند.او همیشه در مواقع نیاز توانایی دادن راهنماییهای درست را دارد.اما وقتی راهنماییهای او راجع به دختر بزرگش و ازدواج او می شود همه چیز تغییر می کند...