اوتسوتا خانه گیشا تسوتا را در توکیو اداره می کند. تجارت او به شدت به بدهکاری کشیده می شود . دخترش کاتسویو هیچ آیندهای در تجارت مادرانش در روزهای پایانی گیشا نمیبیند. اما اوتسوتا تسلیم نمی شود...
خانواده ای با خوشبختی در توکیو زندگی می کنند.تنها گله آنها مجرد ماندن "نوریکو" دخنر بیست و هشت ساله شان است.اما وقتی رئیسش به او پیشنهاد دوست 40 ساله اش را می دهد،همه خانواده به او فشار می آورند تا جواب مثبت بدهد اما بدون توجه به خواست آنها،"نوریکو" نقشه های خود را دارد...
سه داستان کوتاه از داستان های ایچیو هیگوچی. در اولی ، یک زن جوان پس از یک ازدواج مقدماتی توسط خانواده اش پست می شود. مورد دیگر معضلات و مشکلاتی است که یک خانواده ثروتمند یک نوکر جوان را استخدام می کنند . داستان آخر از روسپی و امیدهای او برای یافتن زندگی جدید را روایت می کند...
پس از انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، ارتش و دولت ژاپن با درخواست متفقین برای تسلیم بدون شرط روبرو می شوند. وزیر دفاع ژاپن افسرانی را رهبری می کنند که اعتقاد دارند حتی تا مرگ همه شهروندان ژاپنی باید به مبارزه ادامه دهند و...
سامورائی افسانه ای "ساسوکه سارتوبی" در جستجوی یک جاسوس به اسم "نوجیری" میباشد در حالیکه شخصی مرموز به اسم "ساکون" گروهی از مردان را که در جستجوی "نوجیری" هستند هدایت می کند و...
"ساداکو" به عنوان خدمتکار در خانواده همسرش بزرگ شده است،کسی که با او مانند یک برده رفتار می کند.وقتی که همسرش در مکان دیگریست به او تعارض می شود.رابطه ای عجیب...
دو دختر دوقلو هنگام تولد از هم جدا می شوند. یکی از آنها در یک خانواده محبت آمیز بزرگ می شود و دیگری نه. آنها بالاخره به طور کاملا تصادفی در یک نمایشگاه شهر همدیگر را ملاقات می کنند. هیچ کس هرگز به آنها در مورد دیگری چیزی نگفته بود، بنابراین آنها شروع به آشنایی با یکدیگر می کنند...
"موراکی" یکی از اعضای یاکوزا پس از تحمل زندان به جرم قتل آزاد می شود.در بازدید از پاتوقهای قدیمی خود با "سائکو" زنی جوان آشنا می شود."موراکی" تبدیل به مربی او می شود و...
بک تاجر ثروتمند در بستر مرگ اعلام می کند همه ثروتش بین سه فرزند نامشروعش که وجودشان برای خانواده و همکارانش پنهان بوده است تقسیم خواهد شد. گروهی از همکاران و وکلایش تلاشهایی برای بدست آوردن پولهایش می کنند و...
در دوران جنگ جهانی دوم، "کاجی" مردی صلح طلب به همراه همسر خود "میچیکو" به دهکده ای کوچک سفر می کند تا به عنوان ناظر در معدن آهن آنجا کار کند و بدین ترتیب به ارتش اعزام نشود. وقتی پلیس ارتش ششصد اسیر چینی را برای کار به معدن اعزام می کند "کنجی" با رهبر آنها صحبت می کند تا خوشان را کنترل کنند. اما روشهای او سیستم فاسد آنجا را ناراحت می کند و...