ماجراجویى به نام « وید هاتن » ( فلین ) وارد شهر بى در و پیکر داج سیتى مىشود که در آن بىقانونى و فساد رواج کامل دارد. کمى بعد « وید » به دخترى به نام « ابى اروینگ » ( د هاویلند ) دل مىبازد که او را در ماجراى کشته شدن برادرش مقصر مىداند.
هنگام اسارت « ريچارد شيردل » ( هانتر ) به دست اتريشیها ، شاهزاده ى خبيث ، « جان » ( رينز ) خود را فرمانرواى انگلستان اعلام میكند. شواليه اى به نام « رابين هود » ( فلين ) حاضر نمیشود تن به حكومت او بدهد و با يارانش در جنگل شروود عليه شاه غاصب و عمالش شورش میكند.
جوان اصیل زاده اى به نام « استیون دالاس » ( بولز ) پس از ورشکستگى خانواده و خودکشى پدرش ، نامزدى اش را با « هلن ماریسن » ( اونیل ) به هم مىزند ، به شهر کوچک نیوانگلند مىرود تا زندگى تازهاى را شروع کند و خیلى زود با زنى عامى ، « استلا » ( استانویک ) ازدواج مىکند.
در سال 1859 در پنسیلوانیا، سرمایهدار راهآهن برنان با کشاورزان حفاریکننده نفت به رهبری پیتر کورتلاند درگیر میشود. کورتلاند باید تجارت نفت خود را نجات دهد و در عین حال ازدواج خود را نیز حفظ کند...
تام کانتی، پسر فقیری، و شاهزاده ولز، هویتهای خود را با هم عوض میکنند. اما این تبادل هویت، اتفاقات غیرمنتظرهای را به دنبال دارد و آنها را مجبور میکند تا زندگی یکدیگر را نیز تجربه کنند...
برادران دوقلو با نام های ملوانان "الفی" و "برت" ؛ از اقوام دورِ "استنلی" و "الیور" ؛ بدون اطلاع ساحل را ترک میکنند و حلقه مروارید ارزشمندی که کاپیتان کشتی به آنها سپرده را نیز با خود میبرنددر راه هر چهار نفر در موارد متعددی به عنوان گروهی از اوباش که سعی در به سرقت بردن حلقه "استنلی" و "الیور" دارند اشتباه گرفته میشود …
دختری ساده لوح که علاقه زیادی به داستان پریان دارد، پس از ترک یتیم خانه ای در بوداپست تصمیم می گیرد به انسانهای فقیر کمک کند اما متوجه می شود این کار زندگی اش را پیچیده تر می کند و...
"بئا پولمن" و دخترش "جسی" از زمان مرگ همسرش دوران سختی را می گذرانند."دلیله جانسون" می پذیرد در ازای اتاقی برای خود و دخترش "پئولا" به آنها کمک کند."بئا" با برنامه ای سعی می کند دستورالعمل تهیه کیک "دلیله" را به فروش برساند...
یک زوج جوان که با فقر مبارزه می کنند باید ازدواج خود را مخفی نگه دارند تا شوهر شغل خود را حفظ کند، زیرا رئیس او دوست ندارد مردان متاهل را استخدام کند...
«الن» ( کلبر )، دختر نازپرورده ى میلیونرى به نام «الکساندر اندروز» ( کانولى )، از ازدواج ناخواسته اى که پدرش براى او ترتیب داده میگریزد. خبرنگار کارکشته اى به نام «پیتر وارن» ( گیبل ) سر راه الن قرار میگیرد و این دو در فرار از میامى به نیویورک همراه میشوند...
در سال 1917 گروهى از گشتى هاى ارتش انگلستان در صحراى بینالنهرین گم مىشوند. پس از آن که فرمانده گروه کشته مىشود و گروهبانى ( مک لاگلن ) رهبرى را به عهده مىگیرد، تیراندازان عرب، بدون این که دیده شوند، تمامى افراد را یکى پس از دیگرى به قتل مىرسانند.
دو کاروان واگنی در شهر کنزاس سیتی به هم می پیوندند تا به سمت غرب به اورگان حرکت کنند. زائران در طول سفر خود با گرما، برف کوهستان، گرسنگی و حملات سرخپوستان مواجه می شوند...