ماریا برای مراسم تدفین همسایهای مرموز که معلوم نیست میتوانسته با درختان صحبت کند یا نه، در شهری ساحلی پرسه میزند. با طولانیتر شدن شبها، او با پسرش و هیزمشکنی که از خواب میترسد، آشنا میشود.
سه دوست، یک قمارباز ورشکسته و دو فرد نادان، برای فرار از بدهیهای قمار خود، تصمیم میگیرند دختر خودخواه و مشکلدار یک میلیاردر تازه به دوران رسیده را به دام بیندازند و با او ازدواج کنند.
پس از مرگ در یک تصادف، مردی به بهشت میرود و در آنجا با عشق دوران نوجوانیاش دیدار میکند. داستان به بررسی این موضوع میپردازد که آیا این دو نفر پس از سالها دوری، میتوانند به هم برسند یا خیر.
آنتون، پیانیست معروف، گم شده است. میهنئا، پلیسی که این پرونده را به دست می گیرد، به تدریج از سرنوشت آشفته هنرمند، روابط عجیب و غریب او و تصمیماتی که باعث چرخشی از رویدادهای غافلگیرکننده شده است، آگاه می شود...
در آگوست 1983، معمار دینو نیاگو به همراه همسر و دو فرزندش، یک پسر و یک دختر، در ساحلی نزدیک یک منطقه صنعتی هستند. او دستگیر و به اداره پلیس بخارست منتقل می شود و در آنجا به همراه ولی، یکی از همکاران سرویس امنیتی، در سلولی زندانی می شود...