یک تریلر خونین (چیزی شبیه به ترکیب آگاتا کریستی و منطقه Twilight) به "پشت صحنه" خودش تبدیل میشود، یک گفتگوی واقعاً پرحرف - گفتگویی درباره فیلم، درباره ترس، درباره داستان. نوعی فیلم که هرچه کمتر بدانی، بهتر است.
دینل، سیله و پومپیلیو که در آرزوی ثروتمند شدن از طریق استخراج ارز دیجیتال بودند، ناگهان با گم کردن فلش مموری حاوی دارایی دیجیتال خود، تمام امیدهایشان نقش بر آب میشود.
وقتی رادو میفهمد که چند ماه دیگر فرصت زندگی دارد، فرار میکند تا اینکه به دهکدهای دورافتاده میرسد، آنجا جایی که در کلبه کوچک خود در بالای یک تپه پناه میگیرد. زمان می گذرد و رادو شروع به زندگی جدیدی می کند، مرگ را فراموش می کند و...
رومانی که از جنگ جهانی اول ویران شده و در مناقشات سیاسی غوطه ور شده است، تمام امیدهای رومانی ملکه خود را در مأموریتش به پاریس برای لابی کردن برای به رسمیت شناختن اتحاد بزرگ این کشور در مذاکرات صلح 1919 همراهی می کند...
آنتون، پیانیست معروف، گم شده است. میهنئا، پلیسی که این پرونده را به دست می گیرد، به تدریج از سرنوشت آشفته هنرمند، روابط عجیب و غریب او و تصمیماتی که باعث چرخشی از رویدادهای غافلگیرکننده شده است، آگاه می شود...
چند هفته پس از مرگ همسرش یوانا در یک تصادف اتومبیل، مست و تنها در شبی که او 42 ساله می شود، با الکساندرو ملاقات می کند. سباستین، مردی خجالتی و جوانتر، در پنج ماه گذشته معشوقه یوانا بوده است. سباستین درخواستی ظالمانه دارد: او از الکساندرو می خواهد که به او کمک کند تا بر ناامیدی ناشی از مرگ یوانا غلبه کند...
در حین کار بر روی یک قطعه یادبود برای یک همکار مرده، یک گزارشگر خبری معروف مسیر داستان تلویزیون را گم می کند و بخشی از رابطه پدر و دختری با نوجوانی می شود که پشت سر گذاشته شده است...
دو پسر در تعطیلات تابستانی در اواخر دهه 90 در یک شهر رومانیایی واقع در ساحل دانوب، چند روز قبل از ماهگرفتگی تابستان، یکدیگر را ملاقات میکنند. آنها دوستان صمیمی می شوند، تا زمانی که ...
داستان یک محله از بخارست را روایت می کند. به طور دقیق تر، فیلم شبی از زندگی بی وقفه یک مغازه در یک محله بلوک ها را نشان می دهد. چهار داستان مختلف با یک شخصیت کلیدی به نام آخیم،، به هم پیوند می خورند. فیلم قصد دارد داستان افراد عادی در شرایط غیر عادی را نشان دهد ...
3 داستان جداگانه در طول دو روز اتفاق می افتد. مسیرهای کاراکترها قطع می شود و ناخواسته بر یکدیگر تأثیر می گذارند. این سه داستان نه تنها توسط شخصیتها، بلکه با بازخوانیهای یک مضمون در فهرستهای مختلف با هم متحد میشوند...
یک سرباز شبهنظامی از روی اشتیاق، جوخه خود را رها میکند و تصمیم میگیرد برای آرمان انقلاب بجنگد. ستوان او و بقیه گروه در شب آشفته ۲۲-۲۳ دسامبر ۱۹۸۹ به دنبال او میگردند.
آقای "لازارسکوی" 63 ساله احساس بیماری می کند و آمبولانس خبر می کند.وقتی آمبولانس می رسد پزشکان تصمیم می گیرند او را به بیمارستان بفرستند.اما آنها مدام بیمارستان را عوض می کنند.وقتی شب از راه می رسد و آنها نمی توانند بیمارستانی برای او پیدا کنند مرگ کم کم به سراغ او می آید...