داستان در مورد زن و شوهری است که قبلاً جاسوس بوده اند و حالا به نیو اورلئان آمده اند تا در کنار دختر کوچک خود زندگی آرامی را تجربه کنند. اما FBI از آنها می خواهد که تنها یک ماموریت دیگر را انجام دهند...
یک قاتل پس از مرتکب شدن چند فقره قتل دستگیر شده و به اتقاق گاز فرستاده می شود. روح او از بدنش جدا شده و به قدرتی شیطانی دست پیدا میکند. حالا پلیسی که او را دستگیر کرده بود باید راهی پیدا کند تا دوباره او را به دام بیاندازد...
داستان دو خواهر که عمارت خانوادگی خود را در لوئیزیانا به مهمان خانه تبدیل می کنند. یکی از مهمانان آنها دستیار یکی از نمایندگان کنگره می باشد که زندگی آنها را زیر و رو می کند و ...
یک بازیکن کوچک لیگ به نام چاک حاضر نمیشود تا زمانی که سلاحهای هستهای خلع سلاح شوند، دوباره بازی کند. ستاره بسکتبال "آمیزینگ گریس" اسمیت از این پسر پیروی می کند و روندی را آغاز می کند...
یک قربانی قتل در بدن مردی که قصد خودکشی دارد تلاش می کند خود را از بین ببرد. در حالی که میزبانش خواب است ، مرد قاتل بدنش را می گیرد تا از گانگسترهایی که مسئول مرگ خود هستند انتقام بگیرد...
"رالف" استعداد زیادی در نواختن گیتار کلاسیک دارد اما رویایش تبدیل شدن به یک ستاره موسیقی بلوز است. او برای کمک به آهنگساز افسانه ای "ویلی براون" مراجعه کرده و آنها به همراه هم به جائی که افسانه ها متولد شده و همه چیز آغاز شده می روند...
یک سرباز سیاه پوست هنگام بازگشت به پایگاهش در جنوب کشته می شود. سفید پوستان منطقه مظنونین اصلی هستند. یک وکیل نظامی سیاه پوست و سرسخت برای پیدا کردن واقعیت احضار می شود و...
داستان واعظی به زنا متهم می شود و او و پیروانش از شهر طرد می شوند. آنها در جنگلی دور افتاده که توسط ارواح بومیان آمریکایی که مدت ها مرده بودند، گیر افتاده اند...
مشاوران رئيس جمهور توصيه ي «جان مکيتريک» (کولمن) مبني بر استفاده از کامپيوتر WOPR را براي کنترل و هدايت جنگ هسته اي مي پذيرند. همزمان در سياتل، نوجواني به نام «ديويد لايتمن» (برادريک) که با کامپيوتر شخصي خود به انجام کارهاي شگفتي موفق شده، هنگام جست و جو در بازي هاي کامپيوتري با کلمه ي عبور «جاشوآ» به WOPR راه پيدا مي کند.
داستانِ این سریال مربوط به پزشک زنی با نام مایکلا کوئین است که نقش آن را جین سیمور بازی میکند. مایکلا پس از گرفتن تحصیلات پزشکی در بوستون به دهکدهای در کلورادو میرود و در آنجا به معالجه بیماران میپردازد در همین حین با خانوادهای صمیمی میشود پس از مدتی مادر آن خانواده بر اثر بیماری در معرض مرگ قرار میگیرد و در اواخر عمرش سه فرزندش را به مایکلا می سپارد تا از آنها مراقبت کند.