گروهی از دوستان که هر کدام یک دیجیمون همراه دارند، باید با مسئولیتهای جدیدی که بر عهدهشان گذاشته شده است، کنار بیایند. در این میان، فردی ادعا میکند که اولین انسانی است که با یک دیجیمون شریک شده است و این ادعا ماجرایی جدید را برای آنها رقم میزند.
نینجاها با اصل و نسب های مختلف شروع به ناپدید شدن در تمام کشورها و سرزمین ها می شوند و همه مقصر اصلی را کشور آتش میپندارند. به دستور تسوناده، کاکاشی قربانی می شود تا از جنگ با دیگر کشورها جلوگیری کند. ناروتو از با کمک دوستان برای جلوگیری از مرگ او تلاش میکند...
شیء با ارزشی (مهر پادشاه) در حین انتقال به جامعه ارواح به وسیله گروهی مرموز دزدیده شده و توشیرو هیتسوگایا، کاپیتان بخش دهم، که برای انتقال مهر انتخاب شده، با رهبر دزدان مبارزه می کند و کمی بعد ناپدید می شود. پس از این اتفاق جامعه ارواح تشخیص می دهد که هیتسوگایا توشیرو خائن است و باید دستگیر و اعدام شود. کوروساکی ایچیگو این تصمیم را نمی پذیرد و به همراه ماتسوموتو رانگیکو، کوچیکی روکیا و آبارای رنجی تصمیم میگیرند تا مغز متفکر دزد مهر را برملا کرده و هیتسوگایا را پیدا کنند تا آزاد شود. در همین هنگام، یک شیاد به دنبال مجرمان میگردد و به رازی تاریک که مرتبط با یک شینیگامی مرده می باشد، پی می برد.
سال 2010 است ، بیش از ده سال از تابستانی که تایچی با آگومون و دیگران ملاقات کرد میگذرد. وجود دیجیمون ها به تدریج در سراسر جهان پذیرفته شده است. در طول همه اینها ، حوادث خاصی برای DigiDestined در سراسر جهان اتفاق می افتد که ناشی از دیجیمونی به نام Eosmon است. اما در طول نبرد با ائوسمون ، گروه تایچی به یک حقیقت تکان دهنده پی می برند: هنگامی که یک DigiDestined (بچه ها) بزرگسال می شود ، Digimon شریک زندگی او دیگر وجود نخواهد داشت ... تهدید ناشی از Eosmon به تدریج گسترش می یابد و بر دوستان تایچی نیز تأثیر می گذارد. اگر نبرد نمی تواند دوستانش را نجات دهد اما جنگیدن به این معنی است که خیلی زودتر باید از شریک زندگی خود خداحافظی کند. آیا او جنگ خواهد کرد ، حتی اگر این به معنای از دست دادن محبوب ترین شخص برای او باشد؟
"وان پیس" داستان یک دزد دریایی به نام "مانکی دی. لوفی" است که به دنبال بزرگترین گنج دنیا، "وان پیس"، است. این گنج توسط "گلد راجر"، پادشاه دزدان دریایی، پنهان شده است. لوفی و خدمهاش در طول سفر خود با چالشها و خطرات زیادی روبرو میشوند، اما آنها مصمم هستند تا به هدف خود برسند.
Kirei در شهری ساکن است که اخیراً شاهد وقایع عجیبی و غریبی است. همه این اتفاقات به نحوی به یک مارپیچ مرتبط میشوند. بهزودی، این رویدادهای مارپیچی گسترش یافته و حتی به بدن انسانها نیز سرایت میکنند. این اتفاقات، زندگی روزمره Kirei را به آشفتگی و وحشتی عمیق فرو میبرد.
تاکویا، پسری پنجم دبستانی است که مادرش فوت کرده است. او و پدرش از برادر کوچکترشان، مینورو، مراقبت میکنند. تاکویا هر روز صبح مینورو را به مهدکودک میبرد و وقتی از مدرسه بیرون میآید، او را از مهدکودک برمیدارد و به خانه میبرد. تاکویا خاطرات خوشی از مادرش دارد و وقتی از برادرش مراقبت میکند، برخی از آنها را به یاد میآورد.
آئي انما یک بار دیگر به عنوان جيگوکو شوجو بازميگردد که از جيگوکو تسوشين (خط تلفن داغ جهنم) استفاده ميکند تا به مردم اجازه دهد که نفرین خود را در برابر آزاردهندگان خود قرار دهند و آنها را مستقيماً به جهنم بفرستند. به عوض، کاربران وب سایت پس از مرگ در جهنم خواهند بود. در همین حال، دختر مرموزی با چشمان آبی به نام کیکوری ظاهر میشود و به نظر میرسد قصد عجيب و غريبي در قبال آئي و عمليات جيگوکو تسوشين دارد.
تو یه زندان تو ژاپن جوتارو کوجوی ۱۷ ساله زندگی می کنه: یه آدم وحشی، مبارز و خلافکار که یه نیروی غیر قابل کنترل تسخیرش کرده! سرتاسر دنیا نیروهای شیطانی در حال بیدار شدنن: “استند”ها، موجودات وحشتناک نامرئی که به حاملاشون قدرتهای بی نظیری می دن.جوجو برای نجات مادرش باید نیروی تاریک وجودش رو مهار کنه و به مصر سفر کنه تا خون آشام صد ساله ای که دنبال خون اعضا خونواده اشه رو شکست بده. ولی این راه رو به این آسونی نمی شه رفت؛ چون دشمنان زیادی قصد دارن در مقابلش ایستادگی کنن .
بعد از سه سال غیبت، ناروتو به روستای خود باز میگردد و با دوستان قدیمی خود ملاقات میکند. اما شادی این دیدار طولی نمیکشد چون گروه شرور آکاتسوکی دست به کار شده و قصد دارند نقشههای شوم خود را عملی کنند. ناروتو و همتیمیهایش باید با آنها مبارزه کنند و تواناییهای خود را نشان دهند. در این راه، ناروتو با چالشها و تصمیمات دشواری روبرو میشود که باید با آنها کنار بیاید. هدف اصلی او همچنان پیدا کردن و نجات دادن دوست قدیمیاش، ساسوکه است.
روزگاری، سرزمین تاگنکیو، سرزمینی صلحآمیز و آرام بود. جایی که انسانها و یوکایها با همدیگه زندگی میکردن. بعدا افرادی پدیدار شدن که میخواستن گیوموآ رو احیاء کنن. یوکای بزرگی که توسط خدای جنگ، ناتاکو تائیشی کشته شده بود و پونصد سال پیش، توی قلعهی هوتوو دفن شده بود. با استفاده از کیمیاگری و جادو، امواجی منفی به خاطر این کار در سرتاسر تاگنکیو پخش شد که باعث جنون یوکایها و حملهی اونا به بشریت شد. برای نجات این سرزمین، کانزوئن بوساتو به سون گوکو، گنجیو سازنو، شا گوجیو و چو هوککای دستور میده که به غرب برن. هر چهار نفر راهی سفری میشن تا جلوی آزمایشی که منجر به احیاء گیوموآ میشه رو بگیرن. سر راه، اونا با هازل گروس و همراهش گاتو ملاقات میکنن، کسی که کاربر جادوی عجیبی هست که از ارواح یوکایها برای احیاء مردگان استفاده میکنه. هر دو نفر، به این چهار تا ملحق میشن. به همراه اوکوکو سازنو، مردی که تجربهی طولانی مدتی رو با خودش به دوش میکشه و در سایهها پرسه میزنه. شخصیتهای فراموشنشدنی، درام و سبک اکشنی جذاب در داستانی که در مورد پیوندهای بین این چهار نفره