رابطهٔ نیک و نوآ در اوج خود با چالشی بزرگ روبرو میشود که آیندهٔ آنها را به محک میگذارد. پرسش اصلی این است که آیا با وجود علاقهٔ زیاد، عشق و بخشش برای غلبه بر مشکلات گذشته و حفظ رابطه کافی خواهد بود یا خیر.
یک مدیر اجرایی بانک تماس تلفنیِ ناشناسی دریافت می کند که طبق آن او باید ظرف مدت چند ساعت مقداری زیادی پول را دریافت نماید وگرنه بُمبی که زیر صندلیِ ماشینش هست منفجر می شود و…
وضعیت زندگی مانولو بحرانی شده است، ازدواج او در حال فروپاشی میباشد، رابطه خوبی با دو فرزندش ندارد و از کار یکنواختش تنفر دارد. با این حال وقتی آنتونیو، یک بیمار 15 ساله سرطانی وارد زندگی او می شود همه چیز تغییر می کند...
استرلا تنها یک نوجوان باهوش و دانش آموز خوب است اما در مدرسه طرد شده است. او بیشتر وقت خود را به تنهایی در مدرسه یا در خانه می گذراند، کتاب های ترسناک می خواند یا فیلم های ترسناک تماشا می کند، در حالی که مادر بیوه اش آنجلا به عنوان پرستار در بیمارستان کار می کند. نویسنده مورد علاقه او استیون کینگ است و تنها دوستانش چهره چرمی و خون آشام هستند. آنجلا یک مشکل حل نشده دارد...
فیلم داستان سه زندگی است. پسر جوانی که سگش را غیر قانونی وارد جنگهای شـرطــی می کند تا پول کافی جمع کند و با همسر برادرش فرار کند. مدل زیبایی که با مردی متاهل رابــطــه عاشقانه دارد و پیرمردی دوره گردی که تمام روز با سگهایش دور شهر می گردد و منتظر فرصتی است تا با دخترش که فکر می کند او مرده است حرف بزند. یک تصادف اتومبیل زندگی این سه را بهم می رساند و زندگی همه آنها را تغییر می دهد...