داستان مردی به نام باروز است که قرنهاست از یک گنجینه باستانی محافظت میکند. او موظف است این گنج را به وارث واقعی صاحب گنج بسپارد. با ورود جوانی که ادعا میکند وارث این گنج است، ماجراجویی باروز برای کشف حقیقت آغاز میشود.
عشق جِی به آنanya پیامدهای مرگباری دارد و رویاهای لِکا با ورود غریبهای به نام آریا دستخوش تغییر میشود. در میان موج خودکشیها، نیرویی مرموز زندگی این سه نفر را به هم گره میزند و سوالی ایجاد میکند که آیا آریا دوست است یا دشمن.
داستانی دورهای بر اساس شاهزاده پاندیان رانادهیران در قرن هفتم که در زمانی حکومت میکرد که سلسله چولا قدرت خود را از دست داد و مردم آن مجبور شدند در جنگل زندگی کنند...
یک خیاط پس از اصابت صاعقه، قدرت های ویژه ای به دست می آورد، اما اگر بخواهد تبدیل به ابرقهرمانی شود که شهر زادگاهش نیاز دارد، باید یک دشمن غیرمنتظره را نابود کند....
پارو، زمانی که نقاشی قصهٔ پریانی را که در کودکی از زبان یک غریبه شنیده بود، بر روی دیوارهای شهر ساحلی مشاهده کرد، تصمیم گرفت به جستجوی مرد نقاش، ماارا، بپردازد.
داستان از آنجا شروع میشود که "راوی" شاهده قتل همسایه اش میشود ولی رفته رفته بیناییِ خود را از دست می دهد ، او برای اینکه بتواند چشم هایش را جراحی کند احتیاح به پول دارد ، قاتلان نیز به اون پیشنهاد مبلغ هنگفتی را می دهند که سکوت اختیار کند ، و "راوی" بین دو راهی گیر میکند و ..
کالی که بعنوان سرپرست خوابگاه کار میکند در اصل یک شخصیت پشت پرده ی بسیار قوی تری دارد و وقتی او با گروهی از خلافکار ها روبرو میشود باید روی اصلیش را نشان دهد و...