داستان این فیلم در زمان آینده رخ میدهد، آیندهای که در آن شهر شانگهای در تلاش است تا یک انرژی مخفی که فقط بر روی کرهی زمین موجود میباشد را پیدا کند. اما در این میان نیز باید به مقابله با یک نیروی بیگانه که شهرهای زیادی را در سراسر جهان محاصره کرده است، بپردازد و...
در سال ۱۹۶۸ و در کشور ویتنام، گروه شناسایی «جوخه کرکس» به یک دره دورافتاده در جنگل اعزام میشوند. مأموریت آنها پیدا کردن اثری از گروهی از نیروهای کلاه سبز گمشده است، اما به زودی میفهمند که تنها کسانی نیستند که در آنجا حضور دارند.
هنگامی که یک مهاجم ناشناخته هواپیمای آمریکایی را از دریا می گیرد ، ارتش مطمئن است که کره شمالی بوده و جنگ جدیدی در شرف وقوع است. از آن بدتر ، مهاجم واقعی یک نیروی مسلح بیگانه است و فقط یک ناو جنگی قدیمی می تواند آنها را متوقف کند...
هنگامی که یک سرباز در خاورمیانه در حین انجام وظیفه مجروح می شود، به سیاره بارسوم از راه دور منتقل می شود، جایی که با بیگانگان متخاصم روبرو می شود و برای بقای خود می جنگد.
در اعماق جنگل های جنوب شرقی آسیا، یک مزدور تشنه به خون، سباستین، به خاطر هیجان دست به شکار انسان زده و قربانیانش را نیز به بردگی می فروشد. او در یکی از عملیاتش یک شمن محلی به نام آرون و خانواده اش را به قتل می رساند. آرون روز آینده به زندگی باز می گردد. اتفاقی برای آرون رخ داده است؛ اتفاقی که شاید برای برخی موهبت به حساب آید اما آرون آن را نفرین می داند. او نمی تواند بمیرد. آرون نمی تواند با مرگ خانواده اش دست و پنجه نرم کند و به همین دلیل دست به خودکشی می زند اما بعد از هر بار تلاش برای خودکشی، روز آینده دوباره متولد می شود. او سعی دارد راز جاودانگی خود را کشف کند و به همین دلیل به سفری در سرتاسر جنگل ها و شهر های آسیا می رود...