یک یتیم به نام سوریا که در یک محله فقیرنشین بزرگ شده با یک رئیس باند جنایی خوب به نام دواراج دوست میشود و برای او کار میکند. وجود آنها زمانی تهدید میشود که یک کلکتور منطقهای جدید و صادق میآید.
پس از سیل سال 1969 در سراسر کشور، ژائو دی با کمک گانگستر اصلاحشده آه لانگ، مزرعه خانوادگی پدرش را تصاحب میکند. با رونق اقتصاد سنگاپور، طرز فکر سنگاپور نیز مجبور به تغییر با زمان می شود...
یک شاهزاده سخت گیر پس از اینکه چهار روز قبل از مراسم تاجگذاری اش عده ای برای ترور کردنش اقدام کردند، در حال گذراندن دوران نقاهت است. اما خبر ندارد که قرار است شخص دیگری را جایگزینش کنند...
میرا شروع به تماس با بومی، محافظ شخصی خود میکند تا او را فریب دهد و به او بگوید که دوستش دارد. مشکلاتی به وجود میآید زمانی که بومی عاشق او میشود، بدون اینکه بداند او کیست...
بالا راجو ، خان روستایشان است که با همسر زیبایش زندگی میکند و دارای دو پسر به نام های چاندراسکر رائو و بنگاری و دو دختر است . او به چاندراسکر کمک می کند که دکتر شده و یک درمانگاه محلی بسازد ...
ترس، روستایی را فرا میگیرد، زیرا قتلها به طرز مرموزی انباشته میشوند. شایلو، یک زن جوان در دل این داستان است و این داستان معمایی با سفری سینمایی پر از تعلیق آشکار میشود...
پس از اینکه شالینی مادرش را از مسموم کردن همه افراد خانه منصرف میکند، شغلی پیدا میکند و به خانوادهاش غذا میدهد. با این حال، زمانی که معشوق سابق او به ماهیت اشتغال او پی می برد، همه چیز را تغییر می دهد...
کبیر لوترا (ریتیک روشن) یک فرمانده ارتشی است که به دلیل نامعلومی شروع به کشتن مقامات ارتش میکند. در این بین خالد رحمانی ( تایگر شروف) که از سربازان تحت آموزش کبیر بوده مامور میشود تا او رو پیدا و به قتل برساند…