سه نوجوان که مجبورن آخر هفته کسل باری را پیش پدربزرگشان که حتی در خانه تلویزیون هم ندارد بگذراند در جستجوئی یک قالی کهنه و یک تخم طلایی رنگ عجیب پیدا میکنند و ...
داستان فیلم در مورد دختری به نام "جان" است که پدرش فردی بسیار جنگ طلب و متخاصم است. با وجود اینکه پدر جان بسیار مراقب او است، اما "جان" عاشق یک خلبان نیروی هوایی به نام "استیو" می شود. این فیلم یک داستان عشقی واقعی را روایت می کند که در نهایت با پایانی تلخ تمام می شود
یک فیلمساز به همراه گروهش که در حال ساخت یک مستند در مورد حقایقی در مورد موجودات فضایی هستند، به طور اتفاقی با شخصی مرموز مواجه میشوند که دارای رازی تاریک میباشد و..
داستان این سریال درباره گروهی کارمند هستندکه در شرکتی مشغول به کارند. هر یک از این افراد عیبی منحصر به فرد دارند و در راس آنها رئیس آنهاست که بیش از دیگران عیب دارد.
کارآگاه نیک برکات فکر می کرد که برای کار در دایره ی جناییِ پورتلند آمادست , تا اینکه شروع به دیدن چیزهایی کرد که توضیحی براشون نداشت . و بعد از ملاقات با آخرین بازمانده ی خانوادش , نیک به رازی که در پس این وقایع هست پی می بره . نیک مثل بقیه ی آدمها نیست , اون از نوادگانِ نسلی از شکارچی هاست که به اسم “گریم” شناخته می شن. کسانی که مسوول جلوگیری از تکثیر موجوداتِ ماورالطبیعه هستن. و این گونست که داستانِ نیک آغاز می شه , در حالی که در ابتدا نسبت به این جریان بی میله ولی در حالی که مشغول کار بر روی پرونده های جنایی به همراهِ همکارش هست به جریاناتی بر می خوره که باعث می شه با دنیای این موجوداتِ انسان نما ارتباط برقرار کنه...
این سریال داستان دو دختر جوان رو مطرح میکنه که متوجه میشن به طور تصادفی هنگام به دنیا اومدن با هم دیگه عوض شدن. “بی کنیش” در خانواده ای ثروتمند به همرا دو والدین و دو برادرش بزرگ شده و در مقابل “دافنه واسکوئز” که قدرت شنوایی خودش رو در بچگی به دلیل مننژیت از دست داده به همراه تنها مادرش و در محیطی فقیرانه بزرگ شده است . داستان وقتی دراماتیک میشود که دو خانواده همدیگه رو ملاقات میکنند و بر سر این که چه جوری به خاطر دخترا باهم زندگی کنن جر و بحث میکنند …