لوگان مککوئین (برت رینولدز) یک کارآگاه بیرحم است که گاهی برای دستگیری مجرم، قوانین را زیر پا میگذارد. وقتی یک مظنون کشته میشود، لوگان در این ماجرا گرفتار میشود. او اکنون باید قاتل واقعی را پیدا کند و در عین حال از اتهام قتل دادستانی و خشم یک گانگستر انتقامجو که در همان عملیات ناموفق پولش را از دست داده است، در امان بماند.
بردی هاوکس برای نجات پسرش جرمیا که به گروه بوچ کسیدی و ساندنس کید پیوسته، به دنبال آنها میرود تا او را قبل از گرفتاری بیشتر با قانون، از آن گروه جدا کند.
این فیلم نشان می دهد که "کلیو" چگونه برای یکی از قدرتمند ترین سیاست مداران کشور کار می کرد و پیشش زندگی می کرد. برای واضح تر کردن قضیه آنها سراسر کشور سفر می کنند تا اظهارات و شواهد را جمع آوری کنند، در حالی که می توانند داستان را ناگفته بگذارند و بی خیال قضیه شوند...
کلانتر "جیمز آوریل" اقدام به محافظت از کشاورزان مهاجر در مقابل گله داران ثروتمند کرده و با هفتیرکشی اجیر شده بر سر "الا واتسون" زنی که هر دو دوست دارند مبارزه می کند...
جاسپر بلادشی، گاوچران سرسخت، مرگ یکی از پسران دوقلوی خود را جعل می کند و برای دیگری وصیت نامه می نویسد. به زودی، هر دو پسر به سراغ یکدیگر می آیند و به دنبال ارث می روند...
بازیگری به نام الیوت به آپارتمانی نقل مکان می کند که توسط دوستش اجاره شده است. او نمی داند که آپارتمان توسط نامزد سابق دوستش، پائولا، و دخترش، لوسی، اشغال شده است...
یک تک تیرانداز دیوانه تصمیم دارد در مسابقه ای برزگ که در استادیوم فوتبال لس آنجلس برگزار می شود دست به کشتار بزند. نیروی های پلیس به فرماندهی کاپیتان "پیتر هالی" تلاش می کنند او را متوقف سازند...
مهندس “استوارت گراف” زندگی ناخوشایندی با همسرش، “رِمی” دارد، اما از کار کردن با پدر او، “سام رویس” لذت میبرد. در انستیتوی زلزله شناسی شهر، “دکتر استاکل” از گوش دادن به حرف دستیارش، “راسل” که وقوع زمین لرزه بزرگی را در چهل و هشت ساعت آینده پیش بینی کرده، طفره میرود. اما با لرزشی دیگر و بالا آمدن آب سد، با شهردار مشورت میکند ولی او نیز از انجام هرگونه اقدام احتیاطی خودداری میکند. زمین لرزه وسیعی رخ میدهد و ویرانی بسیار به بار میاورد و حالا “گراف” برای نجات “رویس” و کارکنانش اعزام میشود…
الی کینگ (ناتالی هال) که به تازگی بیوه شده است، در حالی که در سوگ از دست دادن همسر و دخترش است، برای کریسمس به دیدار برادرش آرون دیویس (گرگ وان) و فرزندانش میرود. الی تمام تلاش خود را میکند تا از تعطیلات لذت ببرد و با خانم تامپسون (جوبث ویلیامز)، یک مغازهدار محلی، و یک تحسینکننده خوشقیافه به نام دپیت استرود (دیلن بروس)، دوست جدیدی پیدا میکند.
این مجموعه دربارۀ فضانوردی به نام استیو آستین (با بازی لی میجرز) است که در یکی از مأموریتها سقوط میکند و به کما میرود و دستها و پاهای او بهشدت آسیب میبینند، طوری که تقریباً از بین میروند. دانشمندان، طی یک عمل جراحی سرّی، دستها و پاهای او را با اعضای مصنوعی (مکانیکی) عوض کرده و حتی یکی از چشمهایش را بهصورت مصنوعی کار میگذارند. بدین ترتیب “استیو” دارای قدرت فوقالعادۀ فراانسانی میشود…