در دوران جنگ جهانی اول،"ژوزفین نوریس" زنی اهل شهری کوچک از یک خلبان صاحب پسری نامشروع می شود.پس از اینکه برای جلوگیری از رسوایی او را به خانواده دیگری می سپارد،"ژوزفین" زندگی اش را وقف دوست داشتن پسرش از راه دور می کند و...
این فیلم در دههٔ 1950 در هالیوود اتفاق میافتد. داستان روی نورما دزموند تمرکز دارد؛ هنرپیشهای بازمانده از دوران سینمای صامت، که اینک با اختلالات روانی رو به رو است. وی در ویلایی رو به ویرانی، همراه با با مردی که قبلاً شوهرش بوده و حال خدمتکار اوست، در سانست بولوار زندگی میکند. نورما در حالی که هنوز آرزوی بازگشت به صحنه را دارد، تصادفاً با نویسندهٔ جوان اما موفقی آشنا میشود و کم کم به او علاقهمند میگردد. چندی طول نمیکشد که این رابطه با قتل و جنون پایان میپذیرد...
« دان برنم » ( ميلاند ) نويسندهى دائم الخمرى است كه خلاقيتش را از دست داده است . در يك تعطيلى آخر هفته كه برادر هم خانه اش ، « نيك » ( ترى ) ، به سفر رفته ، كشمكش « برنم » با اعتيادش ، اوج مى گيرد .
« جان برامبل » ( تون ) ، سرباز انگلیسى که در روزهاى جنگ جهانى دوم در شهرى در صحرا سرگردان مانده ، ناگهان متوجه مىشود که شهر پر از سربازان آلمانى شده است. او براى حفظ جانش ، به بازى در نقش پیشخدمت هتلى مىپردازد که « فرید » ( تامیروف ) اداره مىکند...
"سوزان اپلگیت" که در نیویورک کار می کند قصد دارد به خانه خود در آیوا بازگردد اما نمی تواند هزینه قطار را بپردازد به همین دلیل خود را شکل یک کودک در می آورد تا نصف هزینه را بپردازد.او در راه با "فیلیپ کربی" افسر ارتش آشنا می شود و...
شهادت "شوگرپس اوشی" خواننده زیبا ممکن است دوست پسرش "جو لیلاک" را که متهم به قتل است برای همیشه به زندان بفرستند."برترام پاتس" پروفسوری ساده لوح حین تحقیق برای یک مقاله با او آشنا شده و عشقی پرحرارت دنیای آنها را هم گره می زند...
« نينوچكا » ( گاربو ) مأمور سختگير و متعصب حزبى از شوروى به پاريس مىآيد تا سه فرستادهى خاطى قبلى دولت را به وطن بازگرداند. او در برخورد با « كنت لئون دولگا » ( داگلاس ) ، براى نخستين بار لذت دلباختگى و زن بودن را تجربه مىكند.
پاریس. « ایو » ( کلبر ) دخترى است که مىکوشد در کار نمایش به جایى برسد ؛ « ژرژ فلاماریون » ( باریمور ) ، ثروتمندى است که تصور مىکند جوانى ژیگولو به نام « ژاک پیکو » ( لدرر ) بیش از حد به زن او ، « هلن » ( آستور ) توجه دارد و « تیبور » ( آمیچى ) ، راننده ى تاکسى جوانى است که دل باخته ى « ایو » است.
میلیونر امریکایى ، « مایکل براندن » ( کوپر ) آن قدر شیفتهى زندگى زناشویى است که تا به حال هفت ازدواج را پشت سر گذاشته است . « براندن » در سفرى به ریویرا با دخترى فرانسوى به نام « نیکول » ( کلبر ) آشنا مىشود که به خواستگارى او جواب رد مىدهد. اما واکنش « نیکول » ، « مایکل » را به هشتمین ازدواج خود بیشتر راغب مىکند.