داستان درباره ی یک روحانی اهل نبراسکا است که ادعا می کند پسر ۴ ساله اش در طول یک عمل اورژانسی برداشتن آپاندیس به بهشت عروج کرده و با داستان هایی از اسب عیسی مسیح و بستگان درگذشته ای که امکان ندارد در موردشان چیزی بداند، به زندگی زمینی بازگشته است …
ویلبور، خوکی است که ترس از این دارد در آخر کار ممکن است جای او روی میز غذاخوری انسان ها باشد . او سعی میکند با کمک دوست عنکبوتش شارلوت از این اتفاق جلوگیری کند...
گرگوری آندروود معلمی در دانشگاه کامبرنولد است که بین تعهد به معلم یا اجازه دادن به تخیلات خود در مورد شاگرد فرانسیس گیر کرده است. وقتی فرانسیس از او میپرسد که آیا میتواند بعد از مدرسه با او ملاقات کند تا یک راز بسیار خصوصی را در میان بگذارد، مجبور میشود وارد عمل شود...
در سال 1838، "الیزابت" زیبا می پذیرد فرزند یک مرد ناشناس را به دنیا بیاورد و در ازایش آن مرد بدهی های پدرِ "الیزابت" را پرداخت کند. هنگام تولد همانطور که از قبل موافقت کرده بود، "الیزابت" بچه را تحویل داده و دیگر او را نمی بیند. هفت سال بعد او به عنوان پرستار همان دختر استخدام می شود و...
̎لاری کوک̎ (جیسن روباردز) تصمیم میگیرد مزرعهٔ چهارصد هکتاری خود را بین سه دخترش تقسیم کند؛ اما وقتی متوجه میشود کوچکترین دخترش ̎کارولین̎ (جیسن لی) که وکیل دعاوی است، نسبت به قصد او تردیدهائی دارد، او را از سهمش محروم میکند. خواهران دیگر، ̎جینی̎ (لانگ) و ̎رز̎ (فایفر) با اینکه در کودکی از طرف پدرشان مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند از تصمیم او استقبال میکنند. آنان پس از آنکه پدر مست و پریشان احوالشان به خانهٔ همسایه مزرعهدارشان، ̎هارولد کلارک̎ (هینگل) نقل مکان میکند، با پسر هیپی او، ̎جس̎ (فرت) رابطه برقرار میکنند. شوهر ̎رز̎ وقتی از بیوفائی همسرش آگاه میشود، مست میکند و سوار بر تراکتور به مانعی برخورد میکند و میمیرد. ̎تای̎ (کارادین)، شوهر ̎جینی̎ با جلب حمایت ̎کارولین̎، از طرف پدرشان که احساس میکند با او بدرفتاری شده، از ̎جنی̎ و ̎رز̎ شکایت میکند...
به هنگام افتتاح شعبه ی جدید یک شرکت بزرگ ژاپنی در لس آنجلس، جنازه ی زنی در اتاق کنفرانس پیدا می شود و «بازرس وب اسمیت» (اسنایپس) با سرپرستی «جان کانر» (کانری)، یکی از کارشناسان باتجربه ی پلیس (که سال های بسیاری را در ژاپن گذرانده) تحقیقات را آغاز می کند و …
«جیمی هافا» (نیکلسن) یکی از رهبران اتحادیه های کارگری است که در دوران بحران اقتصادی دهه ی 1930، تبدیل به یکی از چهره های جنجالی می شود. او به طور علنی با «خاندان کندی» مبارزه می کند و در دهه ی 1960 زندانی می شود. بعدتر در دوران «نیکسن» بخشیده می شود و به طرز اسرارآمیز و مشکوکی می میرد...
«مارتین برنی» (برگین)، شوهر «لورا» (رابرتس)، دچار پارانویاست و سخت نسبت به همسرش احساس مالکیت دارد. شبی یکی از دوستان از آن دو دعوت می کند تا نیمه شب با قایقی تفریحی در دریا گشتی بزنند. طوفانی ناگهانی در می گیرد و «لورا» به آب می افتد. دیگران فکر می کنند او غرق شده اما «لورا» با نام جعلی «سارا واترز» به شهر کوچکی در آیوا می رود …
«جوئل» ( کروز ) جواني است صاف و ساده با آرزوهايي بزرگ براي آينده اش که با پدر ( پراير ) و مادر ( کارول ) مصلحت انديش و معقولش در حومه ي شيکاگو زندگي مي کند. پدر و مادر به سفر مي روند و «جوئل» شروع مي کند به لذت بردن از تنهايي و آزادي اش در خانه ي شيک و خالي...