یک زن، احساس میکند که دوستانش از او فاصله گرفتهاند. او برای اینکه دوباره با آنها ارتباط برقرار کند، یک دروغ کوچک میگوید. اما این دروغ، باعث میشود که دوستانش از او عصبانی شوند و جامعه آنها دچار مشکلاتی شود...
داستان کاترین را دنبال می کند که برای مصاحبه در یک شغل با پل، مدیرعامل، که در همانجا او را استخدام میکند، آشنا میشود. آنها عاشق هم می شوند و همه چیزخوب پیش می رود تا زمانی که جسد همسر سابق پل در قصر او پیدا میشود و ...
باب، منتقد موسیقی، شغل خود را از دست داده، به زولفت اعتیاد پیدا کرده و در تلاش است تا با انبوه حیواناتی که همسرش امی جمع آوری کرده است، کنار بیاید. آیا به فرزندی گرفتن یک نوزاد می تواند اضطراب وجودی آنها را درمان کند؟ یا آنها باید فقط یک اردک دیگر را نجات دهند؟
وقتی زن و شوهری جانشین خود را به پرستاری استخدام میکنند، پیوندشان تنگتر میشود و خواهرشوهر حسادت میکند. به زودی، شبکه ای از بی اعتمادی، دروغ و رمز و راز سه زن را درگیر می کند ...
یک زن جوانی در بیمارستان بهوش آمده و متقاعد شده است که پس از یک جراحی جزئی، در دوره نقاهت به سر می برد. اما او خود را در نبرد عقل با روانپزشکی می بیند ...
ماشین هایی که زمانی مطیع بشر بودند اکنون صاحب هوش و خرد شده اند. چندین سرباز بی هوش به یک آزمایشگاه برده شده اند. آن ها بعد از به هوش آمدن متوجه می شوند که حافظه شان پاک شده است و...
برخلاف اکثر مردم سارا هاپکینز مایل است خدا را فقط با حرف زدن او باور کند. بنابراین وقتی می شنود که واعظ می گوید: ایمان می تواند کوه ها را حرکت دهد، شروع به دعا کردن می کند. همه چیز با ورود پرنده ای مرموز تغییر می کند و ...
اَبی جانسون به عنوان یکی از جوانترین مدیران کلینیک “فرزندپروری تنظیم شده” در 22 هزار فرآیند سقط جنین دست داشته و روز به روز نیز به تعداد آن ها افزوده می شود. او همچنین به زنان بی شماری نیز در مورد انتخاب های باروری آن ها مشاوره داده است. شور و اشتیاق ابی در نهایت او را به سمت تبدیل شدن به یک سخنگو برای شاخه “فرزندپروری تنظیم شده” می کشاند و باعث می شود که او به صورت قانونی برای انگیزه ها و دلایل خود که عمیقا به آن ها اعتقاد دارد، بجنگد. تا اینکه یک روز او چیزی را می بیند که همه چیز را تغییر می دهد…