در دوران جنگ جهانی اول، یک عمارت قدیمی در اروپا به هتلی مجلل تبدیل میشود. صاحبان هتل تلاش میکنند تا حضور مداوم سربازان زخمی را از مهمانان پنهان کنند. اما به تدریج، مرگهای مرموزی در این هتل رخ میدهد.
یک رهبر آنارشیست (فولویو) که سالخورده و خسته است، میخواهد بازنشسته شود. او سعی میکند خود را پنهان کند، اما دوستانش او را پیدا کرده و اصرار میکنند که او همچنان به آنها کمک کند...
پس از باردار کردن خدمتکار خانه، زنی که سن او را دو برابر می کند، یک جوان تنها هفده ساله از بورژوازی آلمان توسط خانواده اش به ایالات متحده فرستاده می شود تا از یک رسوایی بزرگ جلوگیری شود ...
کلودین، دانشآموز جوان، خوابی میبیند که در آن کورنلیوس، دانشجوی رومی که شیفته همسر زیبای فرمانده شده است، در سخنرانیهای اووید بزرگ درباره هنر عشق شرکت میکند. تراژدی باستانی چند قرن بعد دوباره تکرار میشود.
در ژوئن سال 1791،مسافران یک درشکه متوجه می شوند که در بین اتفاقات انقلاب فرانسه گرفتار شده اند.وقتی انقلابیون شاه "لوئیس" فراری را دستگیر می کنند آنها وارد شهری می شوند که...
فیلم داستان دو پسر را در ایتالیا دنبال می کند.یکی از آنها پسر نامشروع یک دهقان و دیگری پسر یک زمین دار بزرگ است.داستان فیلم بین سالهای 1900 تا 1945 اتفاق می افتد و بر روی ظهور فاشیسم و حمایت کمونیسم و تاثیر این اتفاقات بر روی زندگی شخصیتهای اصلی فیلم تمرکز دارد...
در سال 1945، زمانی که جنگ جهانی دوم به پایان می رسد، پنج کلاهبردار کوچک با هم متحد می شوند تا یک باند تشکیل دهند. پس از چندین سرقت جسورانه، آنها به عنوان "باند دیفرانسیل جلو" بدنام می شوند...
یک کلانتر مصمم، یک دزد و دوست دخترش را تعقیب می کند و اجازه نمی دهد هیچ چیز مانع دستگیری آنها شود. او از تمام تلاش خود برای یافتن آنها استفاده می کند و حتی از خطرات احتمالی هم نمی ترسد...
این فیلم در مورد دو انسان است که هر دو مورد بی مهری واقع شدهاند یکی از طرف زن سابق که به او خیانت کرده و یکی از طرف کارگردان جوانی که در عشق به دختر مردد است و او را به عنوان بازیچهای میپندارد…(تذکر: فیلم پر از صحنه های عاشقانه است،با خانواده نگاه نکنید!!!)
زنی سالخورده که ارث زیادی بدست آورده به دست همسر خود به قتل می رسد. اما پس از این اتفاق چند قتل دیگر اتفاق می افتد و دوستان و اقوام آنها نیز کشته می شوند که...
داستان درباره چهار زن شاغل در صنعت ج.ن.س.ی در ایتالیا است که با قتلهای زنجیرهای همکارانشان روبرو میشوند. آنها برای توقف این قتلها، با هم متحد شده و با کمک پلیس و دیگر همکارانشان، به مقابله با قاتل میپردازند.
«شاه لايوس» (بارتولي) فرمان مي دهد تا پسر نوزادش، «اديپ»، را در صحرا رها کنند. اما چوپاني (داوولي) «اديپ» را نجات مي دهد، به دربار کورنت مي برد و «شاه پوليبوس» (بلاشمي) او را به فرزندي مي پذيرد. «اديپ» بزرگ مي شود (چيتي) و خيلي زود نيز از پيش گوي معبد دلفي مي شنود که روزي پدرش را خواهد کشت و...