« هانرى وردو » ( چاپلين ) كارمند بانك اهل پاريس ، با بروز بحرانهاى اقتصادى در سالهاى دههى 1930 ، براى تأمين معاش خانواده مجبور مىشود به هر كارى دست بزند . او سرانجام ، كشتن پير دخترهاى پولدار را بهتر از بقيهى كارها مىيابد .
"آلن کوئنتین" نامه های عاشقانه یک سرباز را مینویسد که در جنگ کشته میشود. آلن در ادامه با دختری زیبا مبتلا به فراموشی روبرو میشود که از پستچی ها میترسد ...
داستانهای فیلم The Frozen Ghost از یک قتل مرموز و مشکوک آغاز میشود. یک روانشناس صحنهای در این صحنهی مرگ، درگیر شده است. از طرفی دیگر، جراح پلاستیکی که اعتبار خود را به صورت کامل از دست داده، از جمله شخصیتهای مختلفی است که در صحنه قرار دارد و ...
وقتی جسد زنی متشخص با گلوی دریده شده پیدا می شود، روستائیان قاتل را هیولایی وحشتناک قلمداد می کنند اما "شرلوک هلمز" که از کیوبک وارد پرونده شده به قاتلی انسانی مشکوک است...
"شرلوک هلمز" پرونده ای را بدست می گیرد که به عنوان "خودکشیهای پیژامه ای" شناخته می شوند.مردان برجسته با حالتی عادی به تختخواب می روند اما در میانه شب دست به خودکشی می زنند.او مرگ خود را جعل می کند تا به سرنخی دست پیدا کند و...
در کالیفرنیا، بوبو و «رفیق» تینی او کارهای عجیب و غریب انجام میدهند و مست میشوند و رازی درباره قتل حل نشده ملوان پنهان میکنند، اما پیشخدمت آنا که توسط بوبو نجات یافته است، این راز را آشکار میکند...
گوژپشت ناقوس زن کلیساى نتردام ، « کازیمودو » ( لاتن ) ، به دخترى کولى به نام « اسمرالدا » ( اوهارا ) دل مىبندد. در حالى که کشیش کلیسا ( میچل ) به « اسمرالدا » نظر سوء دارد و به خاطر حسادت به افسرى ( مارشال ) که مورد توجه دختر است ، او را زخمى مىکند و گناهش را به گردن دختر مىاندازد.
« پل لاوون » ( باریمور ) که به اشتباه به زندان محکوم شده ، با دانشمندى دیوانه از زندان جزیره ى شیطان مىگریزد. دانشمند پیش از مرگ فرمول سرى و معجزه آساى خود را براى کوچک کردن موجودات زنده به او مىسپارد و « پل » با استفاده از آن مىکوشد از سه مردى که برایش پاپوش دوختند و روانه ى زندانش کردند ، انتقام بگیرد.
کارل مهاجری است که به منهتن آمده. او با دختری به نام سیلویا آشنا شده و عاشقش می شود اما آن ها برای ازدواج و شروع زندگی جدیدی در این شهر دچار مشکل می شوند...
بیل، ترینا را به کلبهی خود در اردوگاه افسردگی میبرد. بعداً، درست زمانی که او بازیگر زن نمایشی به نام لاروی را پیدا میکند که از او حمایت مالی خواهد کرد، ترینا باردار میشود.
فیلو ونس، به همراه سگ تریر اسکاتلندیاش که در مسابقه جایزه نبرده بود، در حال تحقیق درباره قتل در اتاق بسته یک کلکسیونر برجسته و منفور است که گلدان شکسته چینیاش سرنخ مهمی را ارائه میدهد.
"چستر کنت" تهیه کننده نمایشهای موزیکال کمدی است.با آغاز عصر فیلمهای مصوت،او اقدام به تولید پیش گفتار برای فیلمها می کند.این کار برای او استرس زیادی به همراه دارد چون همیشه مجبور می شود گروهش را تغییر دهد و رقبایش ایده هایش را سرقت می کنند.او اگر بتواند در سه روز سه پیش گفتار را به روی صحنه ببرد می تواند یک قرار داد بزرگ بدست آورد و...
دکتری که دست بر قضا "روانشناس" هم می باشد به قتلی اعتراف می کند. تنها مشکل این است که قتلی که او به آن اعتراف کرده است هنوز اتفاق نیفتاده است. اگرچه اجساد مرده اکنون در همه جا پیدا می شوند...