کارول (کاترين دنوو) زن جوان بلژيکي است، که در يک آرايشگاه کار ميکند. او از لحاظ روحي دختر آشفته و پريشان است و نسبت به مردان احساس بدي دارد. حتي با پسري که شديدا به او علاقه دارد، نميتواند ارتباط برقرار کند. او در لندن به همراه خواهرش هلن (ايوان فرنوکس)زندگي ميکند در حالي که بشدت گوشه گير و خجالتي است. هنگامي که هلن براي گذراندن تعطيلات به همراه دوست پسر متاهلش (لن هنري) به ايتاليا ميرود، کارول تنها ميماتد. او پس از انزوا در محيط کار، خودش را در آپارتمانشان محبوس ميکند و به مرور اسير ترسهاي جنون آور و پارانويايي خودش ميگردد و بيماري رواني ميشود...
روزنامه نگارى به نام «مارچلو روبينى» ( ماسترويانى ) با نوشتن مطالب جنجالى و داستان رسوايى ها تأمين معاش مى كند. او در حالى كه جاه طلبى هاى ادبى نيز دارد در منجلاب جامعه ى فاسد رم گرفتار آمده و بى اعتنا به اصول اخلاقى مى كوشد تا خودش را پيدا كند.
سال 1895، یک دانشمند انگلیسى به نام » جان بانینگ « ( کوشینگ ) پیکره ى مومیایى شده ى » آنانکا «، شاهزاده خانمى از مصر باستان را به موزه اى در لندن منتقل مىکند. » کاریس « ( لى ) دلباخته ى قدیمى » آنانکا « که قرنها پیش به جرم این عشق، زنده زنده مومیایى و در مقبره ى » آنانکا « مدفون شده، در پى او و به قصد بازگرداندن و زنده کردنش به لندن مىرود.
"سلیلا" از رم به زادگاه خود تورین می رود تا سالن زیبایی جدید تاسیس کند.در شب اول زنی که در اتاق کناری او اقامت دارد به دلیل مصرف زیاد قرص اوردوز می کند.او به زن و سه دوست ثروتمندش آشنا می شود و...