داستان در دنیای فاسد هنر معاصر شهر نیویورک اتفاق می افتد. جان کاپلان ، فروشنده هنر و مایکل روبینو ، رئیس بی رحم مافیای نیویورک ، برای پول ، هنر ، قدرت و عشق مبارزه می کنند...
آندریا، جراح مغز و اعصاب ، و سوفیا، مجری تلویزیون، ده سال است که ازدواج کرده اند، اما ازدواج آنها در آستانه شکست است. آنها به دنبال یک آزمایش علمی ناگهان خود را در بدن دیگری می یابند...
سرجیو ، زمانی که فرصت آزادی پیش می آید، خود را در زندان می بیند. تنها کاری که او باید انجام دهد این است که یک کار ساده را بکند ، پیدا کردن چیزی مدفون در یک باغ. فقط یک مشکل کوچک وجود دارد: در خانه باغ در حال حاضر یک خانواده بی گناه زندگی می کند...
تازیو جورجیو نوولاری (زاده ۱۶ نوامبر ۱۸۹۲ – فوت ۱۱ اوت ۱۹۵۳) یک راننده مسابقهای ایتالیایی بود. ابتدا با موتورسیکلت مسابقه می داد و سپس روی اتومبیل های اسپرت و تک سرنشینه تمرکز کرد. او که در مانتوا ساکن بود ، به "Il Mantovano Volante" (مانتوی پرنده) و با نام مستعار "Nivola" معروف بود...
دو مرد تصمیم میگیرند برای داشتن زندگی بهتر، سفری خطرناک از آفریقا به ایتالیا را آغاز کنند، اما در میانه راه درگیر خشونتی می شوند که آنها را مجبور میکند یا مبارزه کنند یا بمیرند...
نینا، یک مادر مجرد، شغل جدیدی در یک کلینیک خصوصی پیدا می کند . با این حال، زمانی که او تصمیم میگیرد در مقابل همکارش که او را مورد آزار جنسی قرار داده است، بایستد، همه چیز تغییر پیدا میکند...
داستان فیلم در باره ی بازیگری سالخورده هست که می خواهد دوباره شور و اشتیاق تازه ای در زندگی خود پیدا کند، اما زمانی که نزدیک است شکست بخورد ناگهان با زنی جوان که همجنسگرا هست آشنا می شود و...
جولیا دختر جوانی می باشد که در مسابقات رالی بسیار خوش درخشیده است. اما زمانی که زندگی جولیا از هم میپاشد، تنها امید او به برادرش است، که یک فرد معتاد و سابقاً قهرمان رالی می باشد.
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 12 جایزه و نامزد دریافت 11 جایزه دیگر.
طی 40 سال اخیر، عکاسی به نام "سباستیو سالگادو" گام به گام با تغییرات تمدن بشری، به قارههای مختلف جهان سفر کرده است. زندگی و کار "سباستیو سالگادو" به وسیله فرزند او "جولیانو" در مستند نمک زمین به تصویر کشیده شده است. "جولیانو" در کنار یک عکاس دیگر به نام "ویم وندرز" پدر خود را در آخرین سفرهایش همراهی کرده است...
جان ، 35 ساله نظافتچی پنجره ها ، زندگی خود را وقف تربیت پسر چهار ساله خود مایکل می کند ، زیرا مادربچه بلافاصله پس از تولد آنهارا ترک می کند. زندگی آنها ساده است ، با این حال ، جان فقط چند ماه دیگر عمر دارد. از آنجایی که او خانواده ای ندارد که به آنها مراجعه کند ، روزهای باقی مانده اش را به دنبال خانواده ای جدید و مناسب برای فرزندخواندگی مایکل می گذراند...
ایو، دکتر مرموزیاست که سعی دارد سر از راز کتاب بینشِ دکتر آنموث در آورد و به دنبال جوابی برای مسئله غیرقابل حل خودش میگرد. استلن واردزندگی او میشود و مجبور میشود...