ضمن عرض تسلیت و ابراز همدردی با تمام هموطنان عزیزم، نزدیک به ۲۰ سال است که در تلخ و شیرین روزگار شانه به شانه کنار هم ایستادهایم. در این روزهای سخت، نایتمووی تا زمان بازگشت کامل اینترنت برای همه «رایگان» خواهد بود. تمامی هزینههای سنگین ارزی زیرساختها را شخصاً بر عهده گرفتهام.
پس از بازگشت کامل اینترنت، تمام روزهای از دست رفته اشتراک شما عزیزان را مجدداً به اعتبار حسابهایتان اضافه خواهیم کرد.
⚠️ اطلاعیه مهم: به دلیل نبود دسترسی مدیران به اینترنت آزاد و سرورها، امکان آپدیت سایت در حال حاضر وجود ندارد. لطفاً در این شرایط دشوار تقاضای آپدیت نفرمایید. ما در کنار شما هستیم. 🖤
پس از اینکه خواهرش بر اثر خودکشی درگذشت، آنا از طریق یک مرکز ترک اعتیاد افراد مشهور به حلقه هنری او نفوذ میکند تا پاسخ سوالاتش را پیدا کند. همینطور که او عمیقتر کاوش میکند، افشاگریهای نگرانکنندهای تلاش او برای یافتن حقیقت را به چالش میکشد.
ماریا برای مراسم تدفین همسایهای مرموز که معلوم نیست میتوانسته با درختان صحبت کند یا نه، در شهری ساحلی پرسه میزند. با طولانیتر شدن شبها، او با پسرش و هیزمشکنی که از خواب میترسد، آشنا میشود.
در ترانسیلوانیا امروزی، شکار خونآشامها و اعتصابهای کارگری با پیچ و تابهای علمی تخیلی، عاشقانه و داستانهای ساختهشده با هوش مصنوعی برخورد میکنند، زیرا داستانهای متعدد فولکلور، ترسناک کلاسیک و عناصر معاصر را در یک برداشت تازه از افسانه دراکولا ترکیب میکنند.
ناتالیا و گینِل روستای کوچک خود در دانوب رومانی را برای کار در یک شهر بزرگ فلاندری ترک میکنند. یک شب، وقتی ناتالیا پس از ملاقات با یکی از افراد محلی مورد حمله قرار میگیرد، از ایتا، یکی از دوستان قدیمیاش که به یک خلافکار تبدیل شده، میخواهد به او کمک کند.
آگوست ۱۹۶۵، گروه بیتلز برای کنسرتی در ورزشگاه شی که تمام بلیتهایش فروخته شده بود، وارد نیویورک شدند. جمعیت زیادی از طرفداران دیوانهوار خیابانهای منهتن را پر کردند، به این امید که بتوانند گروه را از هتلشان ببینند.
الکس، در اواسط سی سالگی، شخصیتی کاملاً عصبی دارد. وقتی مادرش به دلیل سکته مغزی در بیمارستان بستری میشود، زندگی پسر دلسوزش از مسیر خود خارج میشود. در بیمارستان، او خود را در یک باغ وحش انسانیِ مضحک و پر از شخصیتهای غیرمنتظره و رویدادهای شگفتانگیز مییابد.
نیکولائه مورومته، که کوچکترین پسر خانواده است، در دهه ۱۹۵۰ تبدیل به یک نویسنده جوان و سرشناس میشود. زندگی او و روابط عاشقانهاش تحت تأثیر فضای متشنج و سوءظنآمیز آن دوران قرار دارد.
این مستند با استفاده از تبلیغات قدیمی رومانی که در دوران گذار از کمونیسم به سرمایهداری ساخته شدهاند، به بررسی جنبههای مختلف زندگی مردم این کشور میپردازد. این تبلیغات که در ظاهر ابزاری برای فروش کالاها بودهاند، در واقع آینهای از جامعه و تغییرات اجتماعی آن دوران هستند.
یک خبرنگار که رابطهی پرتنشی با پدر خشن خود دارد، پس از مطلع شدن از قربانی شدن پدر در یک پروندهی استثمار شغلی، تصمیم میگیرد به او کمک کند. این همکاری و افشای بیعدالتی، مشکلات عمیق و حلنشدهی گذشته میان آنها را بیدار میکند.
اُرسولیا، مأمور اجرای قانون در شهر کلوژ-ناپوکا، پایتخت ترانسیلوانیا، مأموریت مییابد تا مردی بیخانمان را از یک زیرزمین تخلیه کند. این اقدام، عواقب ناگواری به دنبال دارد و اُرسولیا را با یک دوراهی اخلاقی عمیق روبرو میسازد که او را در مسیر حل آن به چالش میکشد.
نگاه هیپنوتیزمکننده یک راهب فوتشده، چنان بر تودههای مردم تأثیر گذاشته که به برندی سودآور تبدیل شده و اکنون در آستانه قدیس شناخته شدن توسط کلیسای رومانی قرار دارد.
بعد از اینکه سلی از کما بیدار میشود، درمییابد که توانایی دروغ گفتن را از دست داده است. دوستش، کستی، این موضوع را فرصت مناسبی برای ساختن یک نمایش تلویزیونی موفق میبیند؛ اما زمانی که تصمیم به تولید فصل جدید برنامه «بازهاوس» میگیرند، همه چیز از کنترل خارج میشود.
چهار دوست که رؤیای داشتن حوضچه ماهیگیری را در سر دارند، 30,000 یورو از یک گانگستر قرض میگیرند. وقتی یکی از آنها، ویو، پول را گم میکند، برای حل مشکل به برادر زن ثروتمند ویو متوسل میشوند. این تلاشها منجر به هرج و مرج میشود، اما در نهایت، دوستی به کمکشان میآید و اوضاع را نجات میدهد.
نوستالژی برای دیکتاتوری مستندی است درباره دلتنگی بخش زیادی از مردم رومانی و دیگر کشورهای اروپای شرقی برای دوران کمونیسم. این فیلم نظرات افراد مختلف را در این باره منعکس میکند.
پس از آنکه بر اثر آتشسوزی، کارمند برجسته یک شرکت مرموز هوش مصنوعی جان خود را از دست میدهد، یک روزنامهنگار مستقل به تحقیق درباره آن میپردازد. او برای پردهبرداری از حقیقت به تکاپو میافتد و در این مسیر، شبکهای از اسرار را برملا میکند و تأثیرات مخرب نرمافزار هوش مصنوعی بر جهان را آشکار میسازد.
ولاد، پسرِ یک موزهدار، در نمایشگاه قهرمانان رومانی، الکساندرو کوزا را زنده میبیند. آنها سپس به دیدار شخصیتهای تاریخی مهمی چون سنت اندرو و ولاد به میخکشنده در لحظات کلیدی زندگیشان میروند.
کلارا، زنی رومانیایی، برای کار در آلمان فرزندش را در وطن تنها میگذارد و در آنجا مادر دو فرزند میشود؛ یکی در کنارش و دیگری در دوردستها که از او غافل شده است.
الکس و ماریا، یک زوج جوان و موفق، در حال برنامهریزی برای بچهدار شدن هستند. اما این کار برای آنها ساده نیست، زیرا هر دو غرق در شغل و استرسهای روزمره خود هستند.