ایسیپی فراتر از مجموعه قوانین میرود و به ندای درونش گوش میدهد، اما متوجه میشود که سیستم به غرایز او اهمیت نمیدهد. او علیرغم قوانین، وارد موقعیتهای پیچیده و جذاب میشود و پاسخهای غیرمعمولی برای سؤالات معمول پیدا میکند.
داستان درباره بازرس آرجون است که پس از تعلیق به پاسگاه جدید میرود و با یک اتفاق غیرمنتظره روبرو میشود. سوال اصلی اینجاست که آیا او میتواند اوضاع را کنترل کند یا خیر.
مراسم عروسی خانواده داباده با خود لحظاتی سرشار از خنده، آشفتگی و احساسات عمیق را به همراه میآورد، چرا که اختلافات قدیمی دوباره سر باز میکنند. علیرغم وجود تنشهای موجود، این رویداد به خانواده یادآوری میکند که پیوندهای ناگسستنی عشق، وفاداری و تاریخ مشترک، هویت واقعی آنها را شکل میدهد.
فرنچایز «اکسپوز» اکنون با فیلمی جدید و با بازی هیمش رشامیا، که در آن نقش راوی کومار، شخصیت محبوب خود از فیلم موفق «اکسپوز» را در یک فیلم موزیکال اکشن ایفا میکند، به سطح بالاتری میرود. در این فیلم، او با ۱۰ شرور برجسته و تماشایی روبرو میشود.
پارگات، پسر گوردیت سینگ، در پی انتقام از توندیلات است که پدرش را به قتل رساند و زمین هایشان را به سرقت برد. او با یاری رانی و عمه اش بالویرو، تشکیلات توندیلات را از هم می پاشاند و سرانجام، حیثیت از دست رفته ی خانواده اش را احیا می کند.
یوگ کاوشال، جوانی که از طرز زندگی سنتی والدینش در شهر کوچک کنوج ناراضی بود و به دهلی نقل مکان کرده بود، با تصمیم ناگهانی والدینش برای جدایی شوکه میشود. این تصمیم، زندگی او و خانوادهاش را وارد دوران آشفتگی و بحران میکند.
یک نسل پیش، بزرگترین رقابت ورزش های موتوری متولد شد. رقابتی که جهان را مجذوب خود کرد. نیکی لائودا و جیمز هانت افسانه هستند، اکنون، یک نسل بعد، زندگی پسرانشان فردی و ماتیاس را دنبال می کنیم که آنها نیز رو در روی هم قرار می گیرند.
یک معدنچی سیارکی که پس از فرود اضطراری روی یک سیاره بیگانه، باید راه خود را از میان زمین ناهموار و خشن پیدا کند. در این مسیر، اکسیژن او تمام میشود و موجودات عجیبی به تعقیب او میافتند. هدف او رسیدن به تنها بازمانده دیگر است.
داستان دو خواهر دوقلو، سایلی و سانیکا است. سایلی به دلیل نابینایی خودکشی میکند. سانیکا برای کشف دلیل خودکشی خواهرش به دهرادون میرود، اما در این راه شوهرش را از دست میدهد و خودش نیز نابینا میشود. پس از عمل چشم، داستان معمایی و هیجانانگیز میشود.
این داستان حول محور جنبش آزادیبخش حیدرآباد در سال 1948 میچرخد. تلاشها و مبارزات مردم تلنگانا در اوایل دوران استقلال را برای بازپسگیری دین و هویت خود در برابر ظلم و ستم نظامی و سیاسی به تصویر میکشد.
سگی رها شده در منطقه مرزی پونچ کشمیر توسط زوج بدون فرزندی به نام سرگرد بهارات کومار ردی از ارتش هند و همسرش ناندینی سرینیواسان ردی پیدا شد. آنها او را تروی نامیدند. این داستان درباره پیوند عشقی بین آنهاست.
یک هنرمند طراح و یک پلیس با هم همکاری می کنند تا هویت یک قاتل فراری را با استفاده از توصیف چهره او که در حافظه یک شاهد عینی از این جنایت وحشیانه حک شده است، کشف کنند.