داستان زنی جوان است که برای رسیدن به زندگی بهتر با مردی ثروتمند ازدواج میکند اما پس از مدتی عاشق دیگری میشود و در تلهی این ازدواج گرفتار میآید. او برای رهایی از این وضعیت، به فکر قتل همسرش میافتد.
داستان در مورد خانوادهای است که همهی اعضای آن، از جمله پدر و مادر و بچهها، مامور مخفی هستند. روزی پدر و مادر به بچهها میگویند که برای دو روز خانه را ترک میکنند. وقتی پدر و مادر برمیگردند، در یک موقعیت خطرناک گرفتار میشوند. بچهها یک ربات پیدا میکنند و سفری ماجراجویانه را آغاز میکنند.
دو جانورشناس در آناتولی در حال سفری تحقیقاتی درباره پلنگ آناتولی منقرض شده هستند. جستجوی آنها برای یافتن پلنگ، آنها را به پرسش از خود و دانستههایشان وامیدارد. آنها بسیار بیشتر از پلنگی که به دنبالش بودند، پیدا خواهند کرد.
الن کارا، زنی که بار گناهان گذشته بر دوش میکشد، در خانهای تسخیرشده زندانی شده است. در این مکان نفرینشده، تمامی خاطرات تاریک و دردناک زندگیاش به صورت کابوسی هولناک به سراغش میآید و او را در چنبره عذاب وجدان فرو میبرد.
فیلم 'من و پدرم - وطن'، روایتگر داستانی حماسی از یک پدر است که با وجود خجالتی بودن، برای حفظ خانواده و میهنش، به ناچار به دل ماجرایی پر مخاطره میزند. جیهانگیر، در آستانه جدایی از همسرش، در شب کودتای ۱۵ تیر، خود و پسرش را در قلب این رویداد تاریخی مییابد.
این داستان از جایی آغاز میشود که کمال با ازدواج معشوقش با برادرش مخالفت میکند و این تصمیم، سرآغاز اتفاقات بدی برای روستا میشود. ۲۵ سال بعد، طلسمی که بر اثر این اتفاقات بر روستا حاکم شده بود، دوباره فعال میشود و نیروهای شیطانی بیدار میشوند و به دنبال نجاتدهندهای هستند.
یک شرکت فناوری، سیستم جدیدی ساخته که باعث میشود دستگاههای الکترونیکی حرکت کنند. صاحب این شرکت، با استفاده از یک سنگ باستانی شیطانی، قدرت میگیرد و قصد دارد با ارتش تکنولوژیکی خود، جهان را تسخیر کند.
بهار، پس از گذراندن دورههای آموزشی متنوع برای تحقق آرمانها و رؤیای راهاندازی کسبوکار شخصی، با کادیر، مردی متأهل و پدری دختردار، آشنا میشود. کادیر با بهرهگیری از مهارت بالای خود در متقاعد کردن دیگران و درگیر بودن با اختلال شخصیت ضد اجتماعی، بهار را به زندگی مشترک با خود ترغیب میکند.
باریش تلی، ورزشکار پرتلاش و با ارادهای قوی، زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است. در کودکی، در یک حادثه، پای راست خود را از دست داد؛ اما این اتفاق نتوانست او را از رسیدن به رویاهایش باز دارد.
احمد دوازده ساله به اجبار پدر تازه مسلمانش به خوابگاهی مذهبی فرستاده میشود. در محیطی سخت و پر تنش، او با مشکلات زیادی روبرو میشود. با کمک دوستش هاکان، تصمیم به فرار میگیرد اما با چالشهای جدیدی مواجه میشود. او در جستجوی هویت و جایگاه خود در زندگی است.
اِلیا ، فارغ التحصیل رشته ی آشپزی از شهر ازمیر، در آرزوی ادامه تحصیل در دانشگاه و یافتن عشق واقعی خود است. او در شبکه های اجتماعی با سِمیت آشنا می شود و در موقعیتی غیرمنتظره قرار می گیرد...
داستان زوجی است که در زندگی مشترکشان با موقعیتهای طنزآمیز و اختلاف نظرهای بامزهای روبرو میشوند. این زوج، در دل ماجراهایی شیرین و گاهی کمی تلخ، تلاش میکنند تا تعادل را در رابطه خود حفظ کنند و به زندگی مشترکشان رنگ و بوی تازهای ببخشند.
این داستان به دورانی میپردازد که پس از جنگ جهانی اول، در پی معاهده مودروس، استانبول به اشغال متفقین درآمد و تیم فوتبال فنرباغچه موفق به کسب "جام هاریگتون" شد.
سلیم پس از ارتقا به مدیر، در اولین روز با ورشکستگی و بدهی کلان مواجه میشود. حکمت نیز که ناجی یاغمور بود، مغلوب افراد ولگرد شده و هر دوی آنها به خاطر بدشانسیهایشان خواهان مرگ هستند.
زوجی که در آرزوی بازنشستگی آرام هستند، کافهای را افتتاح میکنند، اما با تجربیات غیرمنتظرهای روبرو میشوند. این فیلم، داستان ماجراجوییهای این زوج و کافهشان را روایت میکند.