آل کاپون، گانگستر بدنامی بود که به دلیل زخمی در صورتش، «صورتزخمی» نامیده میشد. او در سال ۱۹۱۹ به شیکاگو رفت و با همکاری جانی توریو، در دهه ۱۹۲۰ یک امپراتوری جنایتکارانه در زمینه قمار را در این شهر بنیانگذاری کرد.
این فیلم ، گزارشی افشاگرانه است که بر پایه تحقیقات گسترده از گروههای مختلف جامعه، از جمله مجریان قانون، اعضای باندهای بزهکار، زندانیان، مهاجران و افراد معتاد، تدوین شده است. این گزارش به بررسی قاچاق فنتانیل و پیامدهای ویرانگر آن بر تمامی لایههای اجتماع میپردازد.
تَنوی راینا، که زنی مبتلا به اوتیسم است، متوجه میشود پدر فقیدش که در ارتش هند خدمت میکرده، رؤیایی داشته است؛ او میخواسته پرچم را در یخچال طبیعی سیاچن برافراشته کند. با وجود محدودیتهایی که برای افراد دارای اوتیسم در خدمات نظامی وجود دارد، تَنوی تصمیم میگیرد این مأموریت را به سرانجام برساند.
آلن به شهر خود بازمیگردد و میبیند که خواهر اوتیسمیاش، کوئین، تحت حمایت مادر سلطهگرشان قرار دارد. آلن که مصمم است به او کمک کند تا به رؤیایش برای رقصنده شدن برسد، برای فرار با او نقشهای میکشد.
فرنکی، مادری جوان که دچار اختلال درک زمان است، برای درک گذر زمان با چالشهای زیادی روبرو میشود. او با استفاده از نوارهای کاست برای جهتیابی در زندگی، شغل پرخطری را از یک زن مرموز میپذیرد تا بتواند از خانوادهاش حمایت کند، بیخبر از پیامدهای شومی که در پیش رو دارد.
خانوادهای در خانه پدری که به تازگی فوت کرده، یک صندوق گنج پر از طلا پیدا میکنند. چیزی که در ابتدا مثل یک رؤیای شیرین به نظر میرسد، تبدیل به یک کابوس میشود. آنها توسط صاحب اصلی طلا، یک لپرکان (Leprechaun) شیطون و مرگبار، تحت تعقیب قرار گرفته و کشته میشوند.
نورا، موسیقیدان پیشین، برای پرورش فرزندش به حومه شهر نقل مکان میکند. هنگامی که همسرش برای کار سفر میکند، او با چالشهای مادر بودن به تنهایی، زندگی در خانهای جدید و اشتیاقهای موسیقایی دیرینهاش روبرو میشود. نورا برای غلبه بر این چالشها به ساختن موزیکویدئوهای خیالی پناه میبرد.
تیم فوتبال «هایلند استیت بولداگز» با پیروزی در تمام بازیهای خود، به مسابقات قهرمانی ملی راه یافت. آنها باید با «ساوتپوینت ریدرز» رقابت کنند. این تیم با رهبری کوارتربک خود، «آلونزو اسکات»، به دنبال کسب دومین عنوان قهرمانی است.
جویس، زنی جسور و سر به هوا، در روز عروسی خود با جسارتی غیرقابل انتظار، "نه" قاطعی میگوید و مسیر زندگی خود را به کلی تغییر میدهد. او از ساحل عاجی، سرزمین مادری خود، دل میکَنَد و به سوی گوانگژو، شهری پررمز و راز در چین، رهسپار میشود. در این سفر پرفراز و نشیب، جویس با چالشهای متعددی روبرو میشود و باید با تمام توان برای ساختن زندگی جدیدی تلاش کند.
یک کسب و کار خانوادگی برای زیباسازی محله تحت فشار است که فروخته شود. یک گانگستر محلی برای نجات آن نقشهای میکشد و در این میان، دو نفر که به دنبال عشق هستند، به هم میرسند.
هر کسی باید روزی با اهریمنهای درونش روبهرو شود و «آلگا» نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما داستان شخصیتهای مختلفی را دنبال میکنیم که با شیاطین درونی خود میجنگند. در این میان، با گشوده شدن دروازهای به دنیای زیرین، حقایقی فراتر از رازهای معمول فاش میشود.
خبرنگار جنگ، باب وودراف، برای یافتن درمانی برای استرس پس از سانحه و افسردگی، کهنهسربازان را به سفری اکتشافی در قطب شمال میبرد. در این سفر، آنها در طبیعت بکر و دراماتیک راهپیمایی میکنند و محققان تغییرات در سلامت جسمی و روحی آنها را بررسی میکنند.
در دوران قرنطینههای ناشی از کووید-۱۹، دو دوست صمیمی که در مشاغل خدماتی مشغول به کار بودند، مجبور میشوند برای تأمین معاش خود به دنبال منابع درآمدی جدیدی باشند.
پس از یک حادثه دلخراش، دکتر مولی ریس از سوی گروهی از تبهکاران به اشتباه قاتل شناخته میشود. مولی که غمی عمیق را تجربه میکند، مسیر جدیدی را برمیگزیند؛ او با تمرینات سخت، خود را به یک شکارچی تبدیل میکند تا بتواند اعضای این گروه تبهکار را از بین ببرد.
دو راننده کامیون حمل پول در یک ماموریت عادی، مورد حمله جنایتکاران قرار میگیرند که اهدافشان فراتر از دزدیدن پول است و این اتفاق به یک تعقیب و گریز مرگبار منجر میشود.
در سال ۲۰۰۳، گروهی از سارقان حرفهای که به «مدرسه تورین» شهرت داشتند، یک سرقت تاریخی را در محله الماس آنتورپ انجام دادند. آنها توانستند از یک خزانه که غیرقابل نفوذ به نظر میرسید، صدها میلیون دلار سنگ قیمتی بدزدند. این سنگها تا به امروز پیدا نشدهاند.