یک پلیس مخفی برای نابودی یک باند تبهکار به سریلانکا میرود و در آنجا متوجه میشود که رهبر این گروه برادرش است. این موقعیت او را با یک درگیری اخلاقی بین وظیفه و خانواده روبهرو میکند.
در یک وضعیت غیرمعمول، ولایودهام همراه با دایا از ناگرکوئیل راهی تیرووانامالای میشود. این سفر، زندگی هر دوی آنها را به شکلی تغییر میدهد که هرگز تصورش را نمیکردند و اتفاقاتی که در طول آن رخ میدهد، هسته اصلی داستان را تشکیل میدهد.
در این داستان، دو عاشق سرسخت و مصمم، رابطهای پیچیده و پرفراز و نشیب را تجربه میکنند. رابطهای که در آن، آتش عشق و کشمکشهای درونی به هم گره خورده و سفری مشترک را میسازد که حاصل آن، پیوندی عمیق و پرشور میان آن دو است.
یک جوان بیباک اهل شهر تلاش میکند تا رفتارهای سرکشانه خود را کنار بگذارد. او در این مسیر نه تنها خود را احیا میکند، بلکه در نهایت ثابت میکند که شایسته احترام همان مردمی است که پیشتر او را از خود رانده بودند.
ویرا مالو نخستین فرد هندی بود که دست به سازماندهی شورشی گسترده علیه امپراتوری مغول زد. این فیلم به بررسی دوران آغازین زندگی ویرا مالو و همچنین دلایل اصلی انتخاب او برای رهبری انقلابی در برابر رفتارهای ظالمانه و وحشتناک ژنرالهای ارتش مغول میپردازد. او با مشاهده بیعدالتیها و ظلمهای روا داشته شده توسط فرماندهان مغول، تصمیم گرفت تا برای آزادی و عدالت مبارزه کند.
این داستان در مورد سه شخصیت است که زندگیشان به هم گره میخورد: یک معلم، یک دانشآموز عاشقپیشه، و یک فیلمساز که با مشکلات درونی دستوپنجه نرم میکند. این سه نفر در کنار هم برای پیدا کردن نوجوانی که ناپدید شده، تلاش میکنند.
شوهر یک زن به شکلی مرموز ناپدید میشود و رفتهرفته فاش میشود که او با یکی از مشتریانش رابطه پنهانی داشته است. در حالی که مقامات در حال تحقیق درباره این ناپدید شدن هستند، تنش و سوءظن میان همسر و آن زن دیگر بالا میگیرد.
خانواده ویجی توسط یک فرد مهاجم نقابدار ربوده میشود. او مجبور میشود که رقیبان آدمربا را به عنوان بخشی از یک نقشه انتقام پیچیده، ترور کند. در همین حین که ویجی از دستورات او پیروی میکند، هویت و انگیزههای آدمربا را کشف میکند.
این بررسی جهانی به خشونت دولتی که توسط نیروهای پلیس اعمال میشود، میپردازد. در این بررسی، نشان داده میشود که چگونه ساختارهایی که قرار است از شهروندان محافظت کنند، میتوانند به ابزارهایی برای کنترل تبدیل شوند و به ویژه جوامع آسیبپذیر را هدف قرار دهند.
منطقه «جافنای کوچک» در پاریس، قلب یک جامعه پر جنب و جوش تامیلی است. مایکل، یک افسر پلیس جوان، مامور میشود تا به یک گروه تبهکار نفوذ کند. این گروه به باجگیری و پولشویی برای شورشیان جداییطلب سریلانکا شهرت دارد. اما هرچه مایکل بیشتر در دل این سازمان نفوذ میکند، وفاداری او در برابر یکی از پنهانترین و قدرتمندترین باندهای پاریس مورد آزمایش قرار میگیرد.
بعد از اینکه میرا از مشکلات آشوین آگاه میشود و او را ترک میکند، آشوین که یک فیلمساز است، تمام درد و رنج خود را در قالب یک فیلمنامه تخلیه میکند. هنگام ارائه این فیلمنامه، با خودش فکر میکند که آیا واقعاً چنین پایانی را برای داستان زندگی واقعیاش میخواهد.
کوتی، یک مرد ناشنوا و لال با شخصیتی پرشور و عدالتخواه است. زمانی که او در یک آسایشگاه ویژه برای افراد کمبرخوردار مشغول به کار میشود، به دنبال برقراری عدالت است. این تلاشها او را به دردسر میاندازد، تا جایی که با قانون درگیر میشود و همین امر باعث تیره شدن رابطهاش با خواهرش، دوی میشود.
کارآگاه درو از پلیس بمبئی در جستجوی قاتل سریالی است که با دارویی سوزاننده دختران را هدف قرار میدهد؛ اما در مسیر پرونده، پلیس با مجرمی بسیار خطرناکتر از حد انتظار مواجه میشود.
میترا، معماری که در یک شرکت بزرگ ساختمانی مشغول به کار است، برای فراهم آوردن فضای لازم جهت ساختوسازهای جدید، اقدام به تخریب یک سازه قدیمی در محل پروژه میکند. این عمل ناخواسته موجب رها شدن موجودی ماوراءالطبیعه به دنیای او میشود که به دنبال آن، آشوب و مرگ همهجا را فرا میگیرد.
دو افسر گشت در طول یک شیفت شب با تنشهای فزایندهای روبرو میشوند، در حالی که تماسهای خطرناک را مدیریت میکنند و با شراکت پرتنش و شیاطین درونی خود مقابله میکنند.
مادری که تازه زایمان کرده و به اختلال شخصیت مرزی (BPD) مبتلاست، باور دارد که نوزادش بعد از تولد عوض شده است. در حالی که دیگران به او شک دارند، همسرش که یک معتاد بهبودیافته است، برای یافتن فرزند واقعیشان پیش از آنکه زمان از دست برود، تلاش میکند.
یک گدا دستخوش تحولی چشمگیر میشود. این داستان به بررسی مضامین حرص، جاهطلبی و دوراهیهای اخلاقی پیش روی شخصیتها میپردازد که در نهایت به تلاشی برای رستگاری میانجامد.
پنج کوهنورد جوان و راهنمای تورشان برای یک ماجراجویی آخر هفته راهی تپههای «کولیمالای» میشوند. آنها با وجود هشدارها، وارد یک منطقه ممنوعه شده و ناخواسته قدم به قلمرو یک روح خبیث میگذارند، روحی که تمام هم و غم خود را برای ایجاد ویرانی در زندگی آنها گذاشته است. آیا آنها از حملات بیامان و رویارویی وحشتناک با نیروی ماوراءالطبیعه در جنگلهای تسخیرشده جان سالم به در بردند؟
یک روستای خیالی با مشکل عجیبی روبرو میشود: گورستانشان دیگر جایی برای دفن ندارد. این وضعیت به موقعیتهای خندهداری منجر میشود و مردم شهر برای یافتن راهحلهای خلاقانه با هم متحد میشوند.