گروهی از دوستان برای نجات جان دوستشان که در غارهای خطرناک گونا گرفتار شده است، راهی یک عملیات نجات جسورانه میشوند. غارهای گونا چاه عمیقی است که تاکنون هیچ کس از آن زنده بازنگشته است.
یک زوج جوان پس از ازدواج با مشکلی جدید روبرو میشوند: خرخر کردن زن در خواب که خواب شوهر را مختل میکند. این چالش، تصویری از فداکاریها و تعهدات لازم برای یک ازدواج پایدار را به نمایش میگذارد.
یک مرد جوان پس از راه اندازی یک رادیو اجتماعی در محله فقیر نشین خود برای گسترش آگاهی اجتماعی علیه یک گانگستر محلی، او مبارزه ای را با شرکت های مواد غذایی که محصولات تقلبی تولید می کنند رهبری می کند...
پدری دلسوز برای درمان بیماری دخترش، او را به انگلستان میبرد. اما در این سفر پرفراز و نشیب، اتفاقاتی غیرمنتظره رخ میدهد که پدر را در دردسر بزرگی میاندازد. چه چالشهایی در انتظار این پدر و دختر خواهد بود و سرانجام آنها چه سرنوشتی پیدا میکنند؟
ده سال بعد، مانو از زندان آزاد میشود و تلاش میکند تا دوباره زندگی خود را بسازد. با این حال، خاطرات پریا او را آزار میدهد و او مجبور میشود دوباره وارد زندگی او شود. داستان حول محور زندگی جدید مانو با زنی به نام سورابھی و در کنار آن خاطرات پریا میچرخد.
دانشآموزان سال 2008 یک مدرسه کنوانت تحت اجبار قانونی در سال 2018 به مدرسه خود بازمیگردند و سپس سه ماه را برای شرکت در آزمونهای هیئت مدیره صرف میکنند.
هریش و شیلا، زن و شوهری که با بازرس محل درگیری مختصری پیدا میکنند. هنگامی که دعوا بالا میگیرد، آنها ناچار به رویارویی با مادان، افسر پلیسِ مسئولِ تحقیقات این پرونده میشوند.
سلوا، دانشجوی کالج که آرزوی فوتبالیست شدن را در سر دارد، از کمبود فرصتها به شدت آزرده خاطر است. خشم او باعث میشود تا درگیر مسائلی شود که نه تنها به خودش، بلکه به خانوادهاش نیز آسیب میرساند.
رابطه شش ساله آرون و دیویا به دلیل دوری و اختلافاتشان در حال فروپاشی است. این اتفاق این سوال را به وجود میآورد که آیا عشق میتواند در برابر چنین تفاوتهایی پایدار بماند؟
در سال 1942، در اوج مبارزات مردم هند برای استقلال، دختری جوان و جسور به نام "آشا" برای ترویج پیام وحدت و همبستگی، یک ایستگاه رادیویی مخفی راهاندازی میکند. این اقدام جسورانه، او را به چالش بزرگی با مقامات انگلیسی در دوران جنبش "ترک هند" میکشاند.
در سرزمینی افسانهای به نام آنجاندری، قهرمان داستان ما، قدرتهای هانومان، خدای میمونها را به دست میآورد. او با استفاده از این قدرتها، به نبرد با دشمنان آنجاندری میرود و از این سرزمین شگفتانگیز در برابر ظلم و تاریکی دفاع میکند.
تِوان، خوانندهی فولکلور از طبقهی پنان، در هنگام فرار از بردهداری با یک اتفاق سرنوشتساز روبرو میشود که منجر به کشف یک سنت باستانی و تغییر سرنوشت او میشود...
این فیلم ماجرای پسرکی به نام "رامونا" و مادرش را دنبال میکند. داستان از جایی شروع میشود که مادر رامونا او را ترک میکند و رامونا برای بازگرداندن مادرش به خانواده تلاش میکند...