در دوران ادواردین، ماریان هانیچرچ و دو فرزند تازه به سن قانونیاش، لوسی و فردی هانیچرچ، خانوادهای بیخیال و اهل خوشگذرانی هستند که در خیابان سامر در شهر روستایی ساری زندگی میکنند.
سموئیل نبی در اورشلیم به ملاقات شائول، پادشاه بنیاسرائیل، میرود و به او پیشگویی میکند که جنگ با فلسطینیان اجتنابناپذیر است و داوودِ چوپان پادشاه خواهد شد.
آخر شب است و یک زوج تازه از یک مهمانی به خانه برگشتهاند، جایی که با دوست سابق مدرسهای زن و یک خواننده مشهور آشنا شدهاند. شوهر مجذوب زن اغواگر و زیبا شده است و این باعث میشود که با همسرش که مستقیماً به خانهداری برگشته است، با تحقیر رفتار کند.
تامارا و ساشا در طول جنگ از هم جدا شدند. اکنون (۱۹۵۷) ساشا برای پنج روز به مسکو سفر کرده و به طور اتفاقی خانهای را که تامارا قبلاً در آن زندگی میکرد، میشناسد. او هنوز با برادرزادهاش اسلاوا در آنجا زندگی میکند.
اخاب، پادشاه سالخورده اسرائیل، تحت تأثیر زن بتپرست جوان و زیبا اما حیلهگری به نام ایزابل قرار میگیرد و برخلاف توصیه مشاورانش و الیاس پیامبر، با او ازدواج میکند. نقشه او برای معرفی بتهای بتپرستیاش به اسرائیل، خدا را خشمگین میکند و او تصمیم میگیرد از اسرائیل انتقام بگیرد.
داستان واقعی و جذاب ریتا ووگت، یک تروریست آلمان غربی در دهه ۱۹۷۰ که با کمک اشتازی به شرق فرار میکند. او در ترس مداوم از لو رفتن هویتش زندگی میکند، تا اینکه پس از اتحاد مجدد آلمان، این اتفاق اجتنابناپذیر میافتد.
تیمون عاشق این است که به دوستانش مهمانی و اشیاء بدهد، اما وقتی نمیتواند پول طلبکارانش را بدهد، «دوستانش» از کمک به او خودداری میکنند و او تبدیل به یک گوشهنشین انسانگریز میشود.
مردی برای کار به عنوان پیشخدمت در هتل بوساروفسکی به یک شهر بندری سوئد میآید. او با دو همکارش دوست میشود: گوستاو "کنت" سونسونِ پرحرف و آنا، پیشخدمت زیبا.
فریزر کرین به ملاقات درمانگرش میرود و در کلیپی که به مناسبت بزرگداشت آخرین قسمت سریال فریزر (۱۹۹۳) ساخته شده، خاطرات ۱۱ سال گذشته از زمان نقل مکانش از بوستون به سیاتل را مرور میکند.