مردی متوجه میشود که مبتلا به سرطان ریه شده است و سه ماه بیشتر زنده نخواهد بود . او به طور تصادفـی در روزنـامه ، مقاله ای را درباره آسایشگـاهی که بیمارانی که روز های آخـر عمر خود را در آنـجا می گذرانند را می بیند و به آنجا می رود ...
" اراو" یک جوان هندی بلند پرواز که آرزو دارد روزی تبدیل به طراح ماشین بشود ، او به آمریکا سفر می کند ، جایی که با دختره زیبایی به نام "آنا" ملاقات می کند و ...
این داستان سانجانا، دختری از نسل امروزی است که سرشار از زندگی پر جنب و جوش است. او زندگی را بر اساس شرایط خودش میگذراند و وقتی مادرش سوشیلا ترتیبی میدهد تا پسری را ببیند که منجر به ازدواج میشود، بسیار ناراحت میشود.
یک پلیس تعلیق شده به دنبال یک جنایتکار به کلگری میرود و در آنجا عاشق دختر یک تاجر موفق هندی و پدری محافظ میشود که مدتی طول میکشد تا داماد آیندهاش را بپذیرد...
شاهرخ خان که فرزند اصلی خانواده نیست ولی از بچگی با این خانواده بزرگ شده و مورد علاقه پدر و مادرش ( آمیتا باچان و جایا باچان) میباشد بخاطر ازدواج با دختری از رد ه پایینتر با هنرنمایی کاجول که برخلاف میل پدر خانواده میباشد از خانواده طرد میشود و به لندن میرود
راج و پریا به تازگی با هم ازدواج کرده اند. پریا صاحب فرزند میشود اما با یک اتفاق غیر منتظره او فرزند خود را از دست میدهد و قادر به باردار شدن مجدد نیست و...
"جیوا" تبهکاری است که در دنیای خیالی خود زندگی می کند.میل شدید او به زندگی منزوی از مشکلات گذشته ای ناشی می شود.اما با آمدن دختری به همسایگی او نفس تازه ای به زندگی اش دمیده می شود...
مادری یکی از دو قلو هایش را طی حادثه ای از دست می دهد . یکی از بچه ها در کشور همسایه، پاکستان ، رشد می کند و یک مسلمان مؤمن به نام توحید است، در حالی که دیگری به عنوان یک هندو به نام آجی می باشد…
«انجلی» (کاجول) در دوران کالج عاشق بهترین دوستش، راهول (شاهرخ خان) بود، اما راهول از ابتدا به «تینا» (رانی) علاقه داشت. سال ها بعد در حالی که تینا فوت کرده است، دختر هشت ساله اش قصد دارد انجلی و پدرش راهول را به هم برساند...
«رائول» (شاهرخ خان) کارگردان یک گروه رقص و آواز است. او با یکی از رقاص های گروهش بنام «نیشا» (کاریشما کاپور) رابطه دوستی قوی ای دارد. نیشا طوری رفتار می کند که انگار فقط یک دوست ساده برای رائول است، اما در قلبش او عمیقا عاشق رائول می باشد…
راوی، مرد بیکاری که دائماً درگیر دعوا میشود، به قتل یک گانگستر متهم میشود. حالا که خانوادهاش از او حمایت نمیکنند، مجبور است برای اثبات بیگناهیاش بجنگد.
«سمرین» (کاجول) دختری آرام و سربراه از یک خانواده متعصب هندوستانی مقیم شهر لندن است که علیرغم میل باطنی و بخاطر احترام به پدر و عقاید او قرار است به زودی با پسری مقیم هندوستان ازدواج نماید بدون آنکه حتی او را بشناسد چرا که پدر شناخت خود از خانواده پسر را کافی میپندارد. «راج» (شاهرخ خان) جوانی است ثروتمند، شوخ طبع٬ سر به هوا و مقیم شهر لندن که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده. این دو یکدیگر را در یک سفر به دور اروپا به همراه دوستانشان ملاقات میکنند و علی رغم تفاوتهای بارز شخصیتی و مسئله ازدواج قریب الوقوع سمرین به یکدیگر دل میبازند٬ ولی بدون آنکه جرات ابراز آنرا داشته باشند از هم جدا میشوند...